بنقل از سایتهای حامی میرحسین موسوی آمده است:ابوالفضل فاتح مسئول کمیته اطلاع رسانی و تبلیغات ستاد انتخاباتی آقای موسوی گفته است که به زودی "ائتلاف های قوی، ارزشمند و غیرمنتظره پنهان و آشکار میان هر دو جناح کشور" رخ خواهد داد که در فضای رسانه های کشور موج ایجاد می کند.
این رسانه ها همچنین نوشته اند که میرحسین موسوی به اعضای ستاد انتخاباتی خود گفته است: "هر کس رئیس جمهور شود باید نگاه ملی داشته باشد. متأسفانه بوده اند کسانی که وقتی در مسند قدرت قرار می گیرند، بقیه را کنار می گذارند".
باید دید موجی که در راه است چه کسانی را سوار و به ساحل میرساند و چه کسانی را در هم خواهد کوبید!؟
"نگاه ملی" چیزی که موسوی به آن تاکید کرده است، نشانه این نکته است که ایشان قصد دارد کشور را به پیش از ایجاد جریان اصلاح طلبی ببرد یعنی دوران جنگ و نخست وزیری که در آن دوران و پس از آن مطالبات و خواسته های مردمی شفاف و روشن نبوده و احزاب از اهمیت امروزی آن برخوردار نبودند! بعبارتی در آن زمان که در 8سال دوران جنگی بود و 8سال دوران بازسازی ویرانیهای جنگ بوده بخاطر شرایط زمان که تقریبا مبحث آزادی به فرطه فراموشی سپرده شده بود هم بخشی از جناح راست و هم بخشی از جناح چپ در منصبهای سیاسی و اجرایی حضور داشتند، در میان این دو، مشترکاتی وجود داشت که سبب حضورشان در حاکمیت بود اما با ظهور جریان اصلاح طلبی بخشیهایی از هردو بخش با شفافیت و تحول در افکار و رفتار خود به جلگه اصلاح طلبان پیوستند و نیز بخشهایی خارج از قدرت آنزمان وارد قدرت شدند و جریان اصلاح طلبی را رقم زدند و البته این جریان در شرایطی رخ داد که افراد و تشکلهایی که اصولا وفادار به جریان اصلاح طلبی بمعنای واقعی آن نبودند توانستند با ژست اصلاح طلبی در بین اصلاح طلبان قدرت بدست بیاورند و تا حدود زیادی جریان نوپای اصلاح طلبی را به انحراف بکشانند.
به حرحال روند جریان فکری جدید بسیار از پرده ها را کنار زد و فضای نسبتا شفافی را بوجود آورد که زمینه ساز شکل گیری احزاب و تشکلها و تنوع نشریات و سیستم بهتری از اطلاع رسانی و روزنامه نگاری حرفه ای را به ارمقان آورد که تا پیش از آن به استثنای یکی- دو سال اوایل انقلاب سابقه قابل ملاحظه ای نداشت.
با این نگاه موسوی که تا حدودی وجود احزاب را موجب تفرقه میداند وبا تلنگر به واژه«نگاه ملی» سعی دارد تعریف«نگاه ملی» را به پیش از «جریان اصلاحات» تعریف کند (ایشان گفته است در دولت من 9 نفر مخالف من بودند اما دلیلی برای عدم همکاری با آنان نمیدیدم!)بدون آنکه تعریف جدیدی از آن ارایه دهد. معلوم میشود که تعبیر ایشان از این واژه همان «ائتلاف ملی»است که تا پیش از آن از بلندگوهای اردوگاه اصولگریان بگوش میرسید و معنا و مفهومش چیزی نمیتواند باشد جز بازگشت به قرائت خودی و ناخودی در تعابیر اصولگرایان از واژه «ائتلاف ملّی»!!؟
با این وصف موج موسویون میانه روهای و سنتیهای به اصطلاح معقول هردو جناح «اصولگرا» و «اصلاح طلب» را سوار بر موج و در اصطلاح تندروهای هر دو جناح را حذف و درهم خواهد کوبید که البته در این بین تندروهای اصولگرا به لحاظ وابستگی ذاتیشان به حاکمیت «غریق نجات حکومت» آنها را به کناری از ساحل خواهد رساند و سر تندروهای اصلاح طلب به لحاظ وفاداریشان به تغییر در رویه های غلط و اصلاح امور حکومت داری ناکارآمد را به زیر آب فرو خواهند برد تا در تلاطمی که این به اصطلاح «موج» موسویون بوجود میآورد در هم کوبیده و دیگران به ساحل امن برسند!!!
موسوی در بیانیه ها و سخنرانیهای اولیه حضورش در عرصه انتخابات بعد از 20سال دوری از متن سیاست و در عین حال اشتغال به امور هنری چون نقاشی بر بوم، موضوعاتی را طرح کرد که چندی نگذشته متوجه میشود این موضوعات از استقبال عمومی نه تنها برخوردار نیست که تاثیر منفی در اذهان عمومی داشته است از اینرو تلاش نمود تا با طرح سوالات مجازی چون درآمد 270 میلیارد دلاری چه شد و کجا رفت!؟ و طرح حمایت از اصول فراموش شده و حمایت از ضعفا در عین حال دل جویی از بخش خصوصی کوششی برای سوار شدن بر فضای انتخاباتی جهت ایجاد موج ! و جلب رضایت طیفهایی از جریانهای اصلاح طلب و اصولگرا نماید!؟ بدون اینکه متوجه باشد که مردم امروزی ما آنقدر نادان نیستند که ندانند در آمد نجومی نفت برای چه مردمانی و در کجاها هزینه شده است؟ و نیک میدانند که میرحسین موسوی هم که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور عالی رهبری است خوب میداند که بیت المال ایرانیان کجا میرفت و ایشان هیچ زبان اعتراض نگشود!!! و مردم خوب میدانند که موسوی چرا دیروز نگفت و امروز میگوید!؟
تغییر سریع در موضعگیریها و واکنشهای گاه گاهی ایشان آیا نشات از عدم درک مطالبات واقعی مردم نیست؟ میر حسین موسوی را نسل سوم نمیشناسند و در سطح میانی جامعه و سطوح پایینی و میانی اصلاح طلبان هم چندان مورد حمایت نیست،آیا موسوی بدون داشتن تریبون تاثیر گذار و با توجه به سکوت 12 ساله اش در ظهور و افول اصلاحات و بدون حمایت رهبری و نهادهای زیر مجموعه وی که کمال و تمام از احمدی نژاد حمایت کرده و میکنند!!؟خواهد توانست بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند و از احمدی نژادی عبور نماید که سیب زمینی رایگان در تمامی روستاهای کشور توزیع میکند،تریبون فراوان انتخاباتی و اطلاع رسانی دارد، وبه قهرمان ملی کردن انرژی هسته ای و سر دمدار رشد بنیه علمی و نو آوری در رسانه های ملی مبدل شده است ؟!
*و اما سخنی با اصلاح طلبان
اگر جریان اصلاح طلب تماما از میر حسین موسوی حمایت نماید و در جریان رقابت شکست بخورد که امری محتمل است، چگونه با این سیاست ورزی صرف که با توجه به عدم حمایت از شیخ اصلاحات جناب آقای کروبی، به بی اخلاقی هم متهم خواهد شد،بار دیگر خواهد توانست خود را به مردم عرضه کند؟ و آیا بار دیگر مردم آنانرا خواهند بخشید و خواهند پذیرفت!؟
این سیاست ورزی بدون خرد ورزی و بدون اخلاق چه نتیجه ای دارد!؟ آیا با عبدالله نوری شکست خوردن اما با اخلاق بودن و صادق بودن بهتر از شکست با یدکی «اتهام بی اخلاق بودن» نیست!؟؟
هر جند نباید نادیده گرفت که اگر عبدالله نوری بتواند از فیلتر شورای نگهبان بگذرد شخصیتی است که شانس پیروزی اصلاح طلبان را دو چندان میکند و در صورت شکست هم چیزی از ارزش اصلاح طلبان کاسته نخواهد شد.



