تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

 اسیر جام بلاشدم عاشق و عشوه می جویم

شدم رسوا وبرگ گل می بویم

 

عاشق نشده دیوانه شدم

نادیده خراب عالم شدم

 

 پادشاه  عقل و عرفانم،مپرس  

خود گرفتار و دل آزارم مپرس

 

من از این عقل، تلی ویرانه ام

رانده از هر مسجد و کاشانه ام

 

گر بر سرم کوس رسوایی زنند

اهل و عاقلا را طعن دیوانه زنم

 

دل،بگو امر بفرما که بدور

کرده ام هوش و ویران شده ام

 

عقل مجو! تازه با ایمان شدم!

جام نوش ومحو مه رویان شدم

 

دل اگر ویرانه ای آماده ام!

عقل اگر رانده ای یارت شوم

 

ای دل ای پروانه آزادگان

همرهت تا عالم آخر شوم

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |