تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

آی غریبه با توام،باتو!

تو غریبی یا من؟

من در این گوشه

بیماری وا مانده ام

رانده از خودگراییها

مرده از خود پرستیها

خودیها همه روی گردانده اند

بدینجا مرا کشانده اند

ز آبادیها به خرابه رهایم کرده اند

آی غریبه با توام باتو!!

من بیمار،خسته از راه

بی قرار و گرسنه مانده ام

چند وقتی است آب و نان ندیده ام

بی قرار اینجا چشم انتظار مانده ام!!

آی غریبه!

که را می جویی؟ چه را می بویی؟

اینجا کوی توست یا من؟

تو غریبی یا من!؟

آی غریبه با تو ام باتو؟!

ره به کدام سوی میروی؟

اینجا انتهاست !

راه بی پایان اینجاست!

توی یابنده چرا؟

اینجا سر در آورده ای؟

آی با توام!!

به کدام سوی مینگری؟

از کدام دیار آمده ای؟

اینجا آخر دنیاست!

به کجا ره طی می نهی؟

آی غریبه با توام باتو؟

اینجا من مانده ام

تشنه زیر آفتاب

تا ابد با خود

ره به جایی نبرده ام!

تیشه بر کنده

همچو کوره

آتش در دست

بی خبر مانده ام

آی غریبه با توام باتو!؟

شتابان ره به کدام سوی برده ای؟

دست گیر دست

مست شو مست

تا شاید ما باهمراه بی پایان

 دوست باشیم دوست

آشناییم از درد و آه

ره به بی راهه رفته ایم؟

 غریبه ما باهم

آشناییم،دوستیم،تنهاییم !

آی غریبه با توام با تو!

ره به بوستان طی نموده ایم

پایان راه...

ره بیهوده نپیموده ایم

ما ستوده ایم

ما خود را یافته ایم

ما راه را یافته ایم

ما محکم ایستاده ایم

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |