یکی خلق شد از همتش
بگفتا سخن از تنهاییش
که چون بی کسی نبودش سپاس
چو او را تنهایی ندارد شناس
بخواستش بر آمد پرستش زخاک
یکی سجده بر خاک بسویش پاک
بجستن برایش لحظه شمار
دریغ از نگاهی که او را فرار
سراسر وجودش ستایش زخدا
چو الماسی بزرگ بر خلق رها
چنان شد پرستش او بکام خدا
که هوشی به هستی او را عطا
همو سجده گرِ بی انتها
به توصیف چنین گفت از خدا
تک ترین است او بی همتا
ندارد نیازی به ما و سرا
گرش بود نیازش به خلق
برای شناس و پرستش به حق
هم او بود تنها نا شناس
که باید بر او بود بسیار شناس
بدین روی زپنهان گریزان گشت
زگِل به خلق آدم همت گماشت
ولیکن در این واپسین روزگار
یکی میگفت ز وصفش بسیار
تنهایی، تنها مونس و یار است
دلیل ِ خلق و پیدایش سار(۱) است
اینگونه خدا را ز رنج تنهایی رهاند
کریم و حلیم وعلیم را به ماها نشاند
گمانم که من نیز... (ادامه دارد)
(۱)حرکت،سیر وسلوک
[پیوند این پست] نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور
|


