تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

خلقت

...باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟

چنان بار سکوت بر من

سخت و سنگینی میکرد که گویا پایه زمینم

ستاره ها و آسمون همه بر من فرود آمده اند

سخت بود و گرما

تنم را و بغض گلویم را میفشرد

خواستم ببینم!

اما ورم چشام و اشکهایش امان دیدن را گرفته بودند

تنهایی و بی کسی مونس جان و سوهان روحم شدند

گفتم سخت است تنهایی و غریبی...

اما همینجا بود که بر فکرم تلنگری چون حباب عبور کرد

همینجا بود که غبار و مه

یواش یواش از چشمام دور میشدند و رنگها

پشت سرهم رقص کنان میآمدند و از او میگفتند

از خلقت آفرینش و از خالقش میگفتند

پاک کلافه شده بودم

خلقت و آفرینش!؟ داستان چیست؟

سخت کنجکاو شدم

گویا تنهایی و بی کسی از نهان من بریده بودند

خوب نگاه کردم وخوب گوشامو تیز

تا بشنوم داستان آفرینش را

*یکی بود یکی نبود خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس،هیچکس نبود

ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |