تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

ره تنهاییتو برو من دیگه نیستم

به تو من هم ردیف نیستم

تو برو راه خدایت

که امید نیست رو بسویت

خیره،خیره نگریستند

شب و یاس با من گریستند

چشام پر اشک وگلوم پربغض

نالان ز درد و همراه با سوز

بغض بد، گلورو تنگ کرده بود

چشام قرمز و بی سو شده بود

حس غریبی داشتم

در خانه تن بلایی داشتماو کجاست؟

حس بی کسی و تنهایی

شکسته وجود بی پایانی

حس خنجری بر گلو داشتن

زیر لب بر خدا راز گفتن

آرزویی است در من تا دلم

پاک شود از گناه و پندار بدم

امشب در هوای تیغ خنجرم

پر کشیدن از ره خواب و رهبرم

سرازیر کند اشک بر گونه هامآسمان امید

خنجری که دریده پلک چشام

دلم خوش بود امید دارم

در کنارش حتم قرار دارم

اما افسوس که امید هم زود

رفت و بر من گذشت سالها دود

امید آی!

امید زود زود جدا میشه

نمی مونه  و دوام نمیاره

بالاخره منو تنها گذاشت و رفت

به دور دورها آنجا که فقط خدا میرفت            ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |