تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

عمریه من بی کس و تنها مانده ام---------->

بی کسی کشته مرا با خود ندارم یار------->

درد و تنهایی بر وجودم  سایه انداخته ------>

توی کویر بی صدا در حال شکستنم -------->

میدانم برای بودن نایی ندارم --------------->

فرداهای من تیره و ماتم است -------------->

سخت نفسم بند اومده --------------------->

تیرگی بخت منه ---------------------------->

آه روزی چه امیدی داشتم ------------------>

تا همین دیروز دل خوشیم  بود ------------->

دلم خوش بود که اونو دارم ----------------->

اما میدونی یه روزی امید به من گفت چی؟

افتاده برگوشه ای بی رمق مانده ام

سکوت سرد تنهایی را کرده ام اختیار

نای صحبت و هوش را ز من بر انداخته

هر لحظه خورد و ریز آماده مردنم

بهر فردایی دگر پایی  ندارم

نور و شادیها یاد آدم است

سینه ام چون قفسه

آه و ناله کار منه

اونو بس دوست می داشتم

چرخی زیر پام،عصای دستم بود

درد دلمو واسش میذارم....

او گفت:... ادامه دارد

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |