تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

( تاملی بر:از"انتخابات آزاد" تا "ديکتاتوری اکثريت" نوشته اسماعیل نوری علا)

در ماه گذشته دو سه گردهمآئی سياسی ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی در اروپا(برلین و پاریس)برگزار گردید گردهمایی برلین منجر به صدور یک بیانیه شد که در آن بر برگزاری «انتخاباتی آزاد» در ایران اصرار ورزیده بودند تا رویکرد اقبال عمومی مردم ایران به سوی کسانیکه بیانیه را صادر کرده اند و نیز ثبوت تنفر مردم نسبت به حاکمان فعلی محرز گردد در آن بیانیه قاطعانه اذعان بر این داشته اند که حتا اگر تمامی رسانه های صوتی و تصویری و جمعی در اختیار حاکمان فعلی باشد اما خود  آزاد باشند تا تنها در جمع مردم حضور یابند و سخنرانی کنند (رقابتی نامتوازن)حتما پیروز میدان خواهند شد!؟

«برگزاری انتخابات آزاد» چیزیست که پیش از این نیز خواست جریان طرفدار«رفراندوم» در سه سال پیش در ایران که توسط چند نفر از منتقدین نظام شکل گرفت،بوده است و در گردهماییهای اخیر برلین و نشست پاریس بر آن صحه بیشتری گذاشته اند.

مطالبه برگزاری«انتخابات آزاد» در ایران در جریان موسوم به «رفراندوم خواهان» و «گردهم آییهای برلین» و «نشست پاریس»سبب توجه ویژه جناب نوری علا به «علل بن بست کنونی اپوزيسيون در کارکردها» شده است.

ایشان یکی از علل بن بست کنونی اپوزيسيون در کارکردها را در «مفهوم» "انتخابات آزاد" میداند و با انتقاد از اپوزیسون و حتا گروههای رسمی و اصلاح طلبان اسلامی در داخل ایران نسبت به رویکرد و قرائتشان در این مفهوم، توجه آنها را به دو معنای متفاوت از دموکراسی جلب میکند و هوشمندی به این دو معنا را به نوعی گره گشای بن بست کنونی اپوزیسیون و اصلاح طلبان میداند.

وی معتقد است معنایی که از «دموکراسی»در سیستم ها و جوامع جهان با "نگرش و رفتار دموکراتیک" بدست می آید و معنایی که «دموکراسی» در سرزمینهای استبداد زده ای همچون کشور ایران بدست می آید باهم برابر نیست. بعبارتی «دموکراسی» را باتوجه به آن دو معنای متفاوت،به «دموکراسی یکبار مصرف» و «دموکراسی دائمی » یا« واقعی»تقسیم میکند.

البته ایشان توجه دارند که «انتخابات آزاد» مفید و حق همگان است اما اجرای آنرا مقید به قیود و شرایطی میداند که بدون توجه بدانها و بدون عملیاتی کردن پیش فرضها و شروط،برخی جوامع چون جامعه ما خطرناک بحساب آورده است.

کاتب «جمعه گردیهای سایت گویا» با گریز به نوع نگرش به تعبیر و مفهوم متفاوت دموکراسی در جوامع دموکرات و استبدادزده بر خطر «باز تولید استبداد» تاکید و آنرا گوشزد میکند و مینویسد:

با توجه به اینکه تشکلهای سیاسی ایرانی اعم از داخلی یا خارجی و «دینی و غیر دینی »"مبتنی بر «ایدئولوژی این جهان و آن جهان»هستند{ایدئولوژی دینی یا غیر دینی}چنانچه هر کدام روی کار بیاید استبداد باز تولید خواهد شد."سپس با توجه به ضمانت دموکرات ماندن تشکلی که در یک انتخابات آزاد بقدرت میرسد،بیان میدارد: "پیش از رفتن به پای صندوقهای رای، چه ضمانتی به یکدیگر میدهند که در پی پیروزی هریک از آنها،همه حقوق و آزادیها و فرهنگ های دیگر،مورد احترام و پاسداری قرار گیرند و مشمول دایم التکرار «خودی و غیر خودی» نشوند؟"

ایشان تصریح دارند در یک انتخابات آزاد و بقدرت رسیدن گروهی با رای بر آمده از اکثریت،احتمال ایجاد حکومت استبداد اکثریت بر اقلیت محتمل است و راه سرنگونی مستبد جدید نامعلوم و سخت خواهد بود و در ادامه اذعان میدارد که قبل از هرچیز باید "«بيانديشيم که چگونه می توانيم از اين دو «بزرگواژهء سياسی» {دموکراسی و انتخابات آزاد}نردبامی برای بقدرت رساندن ايدئولوژيست ها و اسلاميست های تکخدائی، لا اله الا الهی، و ناخودی ستيز و فرهنگ کش نسازيم و «ديگران» را زير دست و پای ديکتاتوری اکثريت مرموزی که فقط در خيال ما به اقدامات ما دل بسته است له نکنيم.»"

نوری علا در انتها نتیجه گیری میکند «اينگونه که ما می انديشيم و عمل می کنيم{اشاره به تشکلهای اصلاح طلب و اپوزیسیون برلینی و خارج از مرزها} معلوم است که در نزد ما معنای دموکراسی چيزی نيست جز ديکتاتوری اکثريت...»

آقای نوری علا اگرچه بدرستی ضعف اپوزیسیون را تشخیص داده و تعیین کرده اپوزیسیونهای جمهوری اسلامی و حتی تشکلهای اصلاح طلب اسلامی در کجای کار ایستاده اند و ضعف اساسی شان کجاست؟و فراتر از آن تعیین کرده به کجای کار باید اندیشید؟{اینکه انجام یک «انتخابات آزاد»متضمن حفظ حقوق اقلیتها و شکست خوردگان در انتخابات باشد و از مستبد شدن « اکثریت پیروز» پیشگیری بعمل آید}امّا تبیین نکرده است که بالاخره این تضمینها و قیود و شروطهای پیش از برگزاری «انتخابات آزاد» را چگونه باید تنظیم کرد؟تا متضمن اجرایی و عملیاتی ساختن قیود و شروط باشد؟

واقعیت اینه که بطور مطلق برای هیچ روند انتخاباتی و غیر انتخاباتی نمی توان تضمینی را یافت که «پیروزهای میدان»عرصه های سیاسی را بر دیگران و شکست خوردگان تنگ نکنند و حقوق اقلیتها را بجای آورند.

امّا تجربه در دنیای نظامهای پیشرفته مبتنی بر دموکراسی بخصوص در آمریکا که از درون جامعه ای دموکرات دارد و فرهنگ دموکراسی در آن نهادینه گشته است نشان میدهد که با طی دوران و تمرین دموکراسی در ارکان مختلف جامعه در همه «لایه های بالایی،میانی و پایینی» می توان با برگزاری«انتخاباتی آزاد» به دموکراسی دست یازید که حداقل متضمن نسبی معنای"دموکراسی دائمی" یعنی رعایت حقوق همگان اعم از اقلیتها و شکس خوردگان میادین سیاسی،باشد.

منتقد "برگزاری انتخابات آزاد بدون پیش شرط"،حکومت جمهوری اسلامی را که در سال 1357 بقدرت رسید را «دیکتاتوری اکثریتی» میداند که تکرارش از سوی اپوزیسیون آن در صورت به روی کار آمدن منتفی نمیداند.

امّا نویسنده این مقوله معتقد است:اکثریت پیروز سال 1357 ممکن است به اقلیتی در سال 1386 تبدیل شده باشند و یا انتخاب شوندگانش به «خودکامگی» رسیده باشند امّا بخاطر وجود پارلمان و تغییر و جابجایی قدرت بر اساس «رای و انتخابات» و «دوره ای بودن قدرت» در تمامی سطوح حکومت اعم از رهبری(مجلس خبرگان)قوه مقننه(پارلمان) و قوه مجریه (دولت) هرچند مبتنی بر آزادی نسبی انتخاب شوندگان باشد و روند برگزاری انتخابات و جابجایی قدرت عاری از تقلب و دخالت نباشد امّا همین آزادی نسبی در تعیین انتخاب شوندگان و دوره ای بودن قدرت حکایت از مبتنی بودن نظام بر پایه های دموکراسی و پارلمانی انتخابات است(هر چند نسبی و سطحی باشد) و نشان میدهد که یک روند دموکراسی در سطوح میانی و بالایی(کمتر) شکل گرفته است چنانچه خود نوری علا با اذعان به پیروزی «دیکتاتوری اکثریت» در انتخابات سال 57 بقدرت رسیدن حاکمان آن زمان از طریق برگزاری«انتخابات آزاد» بوده است و نه بهره مندی از پارامترها و ابزار و روشهای استبدادی.

بر این اساس چنین حکومت و حاکمانی را که از راه «همه پرسی» و «انتخابات» به  قدرت رسیده اند نمی توان نظامش را مستبد و حاکمانش را دیکتاتور نامید.و نمیتوان با توجه به «دوره ای بودن قدرت» آنرا «دموکراسی یکبار مصرف» خواند و این نوع دموکراسی هر چند"نسبی"را با انتخاباتی چون تشریفاتی که در زمان دیکتاتوری صدام در عراق شکل گرفت و یا تشریفات انتخاباتی با تنها یک نامزد در کشوری چون سوریه را یکی دانست.

در عراق(زمان صدام) و سوریه رویه و روند اصلا با پارامترها و مقدمات دموکراسی و انتخابات آزاد  همخوانی نداشت در حالیکه در ایران اگر برگزاری انتخابات کاملا آزاد نباشد،اما آزادی نسبی در مورد نامزدان و کاملا در مورد انتخاب کنندگان رعایت میشود و از برخی "پارامترهای انتخابات واقعی" چون دوره های منظم آن برخوردار است. 

البته در نظامهایی که در «دوران تمرین و گذار به دموکراسی» بسر میبرند ممکن است حاکمان به «خودکامگی» و «خود محوری» برسند اما بخاطر وجود "پارلمان،دوره ای بودن قدرت،وجود آزادیهای نسبی و آزمایش شدن منتخبین" برکناری خودکامگان با «برگزاری انتخاباتی جدید»(هر چند محدودیت در تعداد انتخاب شوندگان باشد) توسط مردم بسیار محتمل است. چرا که با پایان دوره حاکمیتشان امکان و فرصت برکناری آنها توسط ملّت وجود دارد.از اینرو نظامهایی چون نظام جمهوری اسلامی را (با وجود تمامی ایرادات و تناقضات حقوقیش) نمی توان نظامی دیکتاتوری نامید و اکثریت دیکتاتور یا دیکتاتوری اکثریت را بر آن اطلاق کرد و حاکمان منتخب را دیکتاتور خواند بلکه حاکمانی دموکرات هستند که بخاطر نبود نظارتهای قوی مردمی و نبود «تعریفهای شفاف قانونی» و عدم شفافیت چارچوبهای «محدودیت ساز قدرت و وظایف» در قوانین،رفته رفته به «حاکمانی خودکامه» تبدیل میشوند اما فراموش نشود که همیشه در معرض خطر برکناری از قدرت هستند و این رویه مختص به یک جریان یا افراد خاصی نیست،لذا تا زمانیکه دموکراسی خواهی به یک فرهنگ نهادینه شده بخصوص در سطوح پایینی و میانی جامعه  مبدل نشده خطر «خودکامه شدن» هر جریان پیروز را تهدید میکند.

به هرحال نویسنده معتقد است با پیشه گرفتن صبر و حوصله و کشاندن تمرین دموکراسی از یک لایه میانی به لایه های زیرین و سپس سطوح بالایی و نیز اصلاح امور قانونی آنان، میتوان «کشتی دموکراسی دائمی و واقعی» را به ساحل پیروزی نشاند و این ممکن نیست مگر اینکه دموکراتها در تمامی خانوادههای یک جامعه به وفور یافت شوند و تمرین دموکراسی از میان خانه ها،معابر،کسبه ها،اماکن عمومی،ادارات و ... بجدّ آغاز و به یک فرهنگ فراگیر در جامعه تبدیل گردد.

همانطور که روشن گشت حتی اگر انتخاباتی آزاد (با رعایت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن)برگزار گردد ولی به لوازم آن اعم از نهادینه شدن فرهنگ دموکراسی در تمامی سطوح (گسترش فرهنگ و ابزار دموکراتیک و افزایش دموکراتها)که نتیجه اش میتواند تفکیک «ایدئولوژی- دینی و غیر دینی» از حکومت باشد،و رعایت حقوق اقلیتها و حفظ آزادیهای فردی و اجتماعی توجه و اهتمام جدی وجود نداشته باشد هیچ تضمینی نیست تا به یک دموکراسی نهادینه شده با «مفهوم واقعی اش» دست  بیابیم.

بدیهی است که تداوم همان «دوران گذار و اصلاح»امور حاکمان و پیشگیری از «خودکامه شدن پیروزمندان» یعنی "تداوم اصلاح طلبی" و نه «براندازی» و ساده انگاری و خوشخیالی برخی،شاید تنها راه رسیدن به یک دموکراسی با معنی واقعیش یعنی "دموکراسی دائمی» باشد.

چشم بستن بر واقعیتها!

راقم سطور بر این باور است:

کسانیکه فکر میکنند حتا اگر تمامی رادیوها و تلویزیونها، روزنامه ها و رسانه ها در اختیار رقیب(حاکم) باشند، صرفا با سخنرانی و بدون داشتن پیشینه اجرایی خواهند توانست عرصه را بر رقیب به تنگ آورده و چکش حاکمیت را به میز حکمرانی خواهند کوبید، یا«خوشخیالان و ناپختگانی سیاسی» بیش نیستند و یا«ساده انگاران»ی هستند که هیچ شناخت کامل و در خوری از جامعه ایران حال حاضر ندارند.

اپوزیسیون خارج از کشور و متاسفانه برخی افراد و یا تشکلات رسمی و غیر رسمی داخلی نیز بر واقعیات جامعه چشم بر بسته اند و با ساده انگاری محض و از سویی عدم شناخت کافی از ملّت و شرایط و بافتهای اجتماعی،چنان غلو میکنند که بی درنگ «بیزاری» مردم را چنان ازآن  خود میکنند که گویا هیچ در میان مردمان نبوده اند! با اینحال چنان بر طبل تو خالی «بزرگنمایه ها» و «خام اندیشی»ها و «ذهن محورانه»خود میکوبند که گویا همه چشم دوخته اند و انتظار ظهور سخنرانانی از آنسوی شرق را میکشند تا ششدانگ حکومت را دو دستی تقدیمشان کنند!؟

ایران در سه دهه گذشته در حالی دستخوش تحولات جدی نسلی و فکری شده است که آنان(مخالفان جمهوری اسلامی) ده ها سال است در بین توده های داخل ایران حضوری ملموس نداشته اند بطوریکه ده ها میلیون نفر از نسل کنونی مقیم ایران حتی یکنفر از آنان را و یا خدمات احتمالی آنان(مخالفین) را نمی شناسند و نمیدانند. در حالیکه سنین زیر 40 سال ایران،خواسته یا ناخواسته سخت تحت تاثیرات فرهنگ و مطالبات حاکمان جمهوری اسلامی هستند.محتویات آموزش و پرورش سه دهه گذشته و نفوذی که صدا وسیمایی که در داخل تمامی خانه های ایرانیان بر فکر و ذهن و رفتار عموم مردم دارد و تاثیراتی که همگان در فضای خیابانها و درب ودیوارهای شهرها و اماکن عمومی،تفریحی و در ایام مراسمات ملّی و مذهبی میپذیرند همه حکایت از شکل گیری باور خاص وکنترل شده ذهنی (پاردایم ذهنی)است که با حضور چند صباحی آزاد برای اپوزیسیون و یا هرکس دیگر جز کسانیکه در داخل توجه ویژه به واقعیتهای جامعه دارند امکان تغییر آن نیست و خارج نشینان هم حریفی جدی برای گروهها و تشکلهای رسمی و غیر رسمی داخل ایران که تمرکز بر واقعیتها دارند،چه آنها که قدرت دارند و چه آنانکه در حاشیه هستند، نمی توانند باشند.

بخاطر وجود زمینه های دینی و تاریخی در اذهان اکثریت،لایه های زیرین آنقدر تحت تاثیر دستورات آموخته های دینی و رسومی «وعاظ و منبریان دانش آموخته حوزه های علمیه و دانشگاهی» و هدایت شده رسانه های عمومی و ملّی بخصوص صدا و سیما هستند که حاضر نیستند گوش خود را به کسانی بسپارند که آنها را نمی شناسند.

بارها تجربه نشان داده است بسیاری از مردم و حتا خود اپوزیسیون چنان کرده اند و چنان هدایت شده اند که ناخواسته نتیجه عملکرد و رویکردشان همان بوده است که از قبل برخی سیاستمداران حاکم و نافذ در داخل ایران خواسته اند.

بعنوان مثال تحریمهای انتخاباتی که در هر دوره اپوزیسیونهای جمهوری اسلامی و یا برخی تندروهای داخلی اعمال کرده اند و به نوعی سبب دلسردی و «قهر مردم» نسبت به صندوقهای رای شدند،خود نوعی مساعدت و همکاری با «جریانات خودکامه» و «همه چیز خواه»ی بودند که «مشارکتی حدّاقلی» را رهبری و ساپورت میکردند،تا آنجا که میبینیم با حضور پر رنگ مردم وبخصوص اقشار روشنفکر و آگاه جامعه در پای صندوقهای رای در سال 1376(مشارکت حداکثری) از صندوقهای رای شخصی چون سید محمد خاتمی از صندوقهای رای بیرون می آید که دنیا را به صلح و دوستی دعوت میکند و با ایستادن در برابر برخی «خودکامگیهای حکومتی» کشورهای عصبانی شده از ایران را با اعمال سیاست«تنش زدایی» با روشی مدبرانه کین و عصیانشان را به دوستی با ایران مبدل میسازد و در غیاب بخش روشنفکر و دانشگاهی و فرهنگی جامعه در پای صندوقهای رای و حضوری کم رنگ از سوی مردم (مشارکت حدّاقلی)در سال 1384شخصی چون احمدی نژاد که دنیا را بجنگ با ایران فرا خوانده است از صندوق بیرون می آید.(نتیجه تحریم و عدم شرکت در انتخابات)

      بسیار روشن است وقتی قشر آگاهتر جامعه و اکثریت مردم در سرنوشت خویش مشارکت نکنند رای کسانی برای اکثریت تصمیم گیری میکند که فقط به این میاندیشند تا در شناسنامه هایشان مهری ثبت گردد که مبادا در کنکور و یا هنگام استخدام و ...با مشکلی بر بخورند! طبیعی است که "از کوزه همان طراود که در اوست".

خیلی خیالپردازانه است که برخی خارج نشینان دور از درد ورنج مردم ایران بدون توجه به واقعیتهای جامعه و بقول نوری علا بدون توجه به «تاثیر ایدئولوژیک» جمهوری اسلامی بر ملّت،توقع پیروزی در «انتخاباتی آزاد» بدون ملزومات و شروط مطروحه داشته باشند.

آیا تغییر و اصلاح امکان پذیر است؟

متصور است که با پرهیز از« سیاه نمایی» و «مطلق سیاه دیدن» میشود امیدوار بود تا در جامعه ما تغییر و اصلاحات ایجاد و فراهم آید و خویش را به جامعه شناساند امّا نه صرفا با برگزاری یک«انتخابات آزاد» بدون ملزومات و تضمینات پیش از انتخابات،بلکه باید دوران گذار دموکراسی به فرهنگی فراگیر برسد و اندیشه ها و شخصیتهای فردی نگاهی دموکرات بصورت نهادینه شده داشته باشند تا امکان هر نوع اصلاح زیر بنایی و روبنایی و حتی ساختار پدید آید .آنچه خارج نشینان میبایست بکنند و توقع انجامش داشته باشند اتخاذ رویکردی است که آنانرا به ایران و در میان مردم ایران بازگرداند و باپرهیز از اعمال خشونت آمیز در یک رقابت سالم و مسالمت آمیز شرکت نمایند که البته پیروزی آنان مبتنی بر این است که سالها آزادنه در بین مردم باشند و صداقت در همگامی با آنانرا  ثابت کنند تا شاید آنهم شاید مردم به آنان اقبال نشان دهند.

البته ممکن است سوال شود :

 آیا چنین بازگشتی برای خارج نشینان ممکن است؟

پاسخ سوال دقیقا متوجه خود خارج نشینان است که بجای صرف انرژی به اموری که جوابده نیستند! به  اموری بپردازند که با رایزنی با سازمانهای بین المللی و بهره گیری از پتانسیل اراده مردمی در داخل ایران،  نظر مردم را با اثبات رفتار مسالمت آمیز خویش جلب و فضا را برای بازگشت خود به میهن فراهم کنند.تا شاید سرنوشت خویش را از سر بنویسند.

[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |