خواب سردی چون افعی
در جای جای وجودت لانه کرده!
برخیز!ای ایران من،مادر
ملحفه خواب را بردار.
بر خیز،ز خوابستان درد،برخیز
خوابستان را فرو افکن مادر
دور کن پوران را ز سایه های خوابستان درد،مادر.
ایران من،مادر!
برخیز که گلهایت
سالهاست روی خوش ندیده اند!
عطر بهاری را در شبنم بلورین
بر برگهای رنگارنگ خویش
افشان نکرده اند.
بر خیز! برخیز ای ایران من، مادر!
سایه خوابستان غم را
زگلستان شادیت برهان.
برخیز ایران من، مادر!


آیت الله العظمی منتظری در درس جامع السعادات یک خاطره شیرین و پند آموز از خود و مرحوم پدرش گفت. بفکر افتادم تا ضمن درج این خاطره،چنانچه خاطره یا نکته پند آموزی در مباحث بعدی بیان کردند در پایان هر جلسه درس،آنرا بنویسم و در معرض دید همگان قرار دهم تا علاقمندان به ایشان نیز بهره مند گردند البته امیدوارم که ایشان هم راضی باشند.
گمانم که من نیز تنها شدم

تو برو من دیگه نیستم 

دوست من آستانه مطلبی با عنوان «