تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

تو را چه شده است ایران من،مادر!؟

خواب سردی چون افعی

در جای جای وجودت لانه کرده!

برخیز!ای ایران من،مادر

ملحفه خواب را بردار.

بر خیز،ز خوابستان درد،برخیز

خوابستان را فرو افکن مادر 

دور کن پوران را ز سایه های خوابستان درد،مادر.

ایران من،مادر!

برخیز که گلهایت

سالهاست روی خوش ندیده اند!

عطر بهاری را در شبنم بلورین

بر برگهای رنگارنگ خویش

افشان نکرده اند.

بر خیز! برخیز ای ایران من، مادر!

سایه خوابستان غم را

زگلستان شادیت برهان.

برخیز ایران من، مادر!

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 4:3 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

گرد و غبار و درد

ما را پنهان ساخته است!

دلها زخشم بارورند!

سینه ها ...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

    كاش حرفها را                    (( از سایت پژواک خاموش)) 

می توانست گفت...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

حال جشن تولد مرگ را می آغازم               بر طبل مرگ،چوب میزنم ...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

سال نوی طبیعت و عید باستانی ایرانی بر شما خواننده گرامی و همه ایرانیان و ایراندوستان مبارکباد.در بخش نظرات دوستانی گله مند بودند که چرا اصل متن را در صفحه اصلی قرار نمیدم؟ و معتقد بودند که بخاطر بالا بردن آمار اینکار را میکنم! بهمین خاطر لازم است توضیحی داده شود:
ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 4:29 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

آیت ا...منتظری:روزی احمد خمینی به من گفت:آقایان محسن رضایی و ظهیرنژاد نزد آقای خمینی(ره) آمدند، آقای خمینی(ره) از آنان پرسید چه خبر از جبهه ها؟
محسن رضایی گفت: بحمدالله سربازان به نیروی ایمان جنگ میکنند و دشمن را شکست میدهند...
در همین موقع آقای ظهیرنژاد که از فرمانده هان عالی رتبه ارتش بود گفت:
والله منهم مسلمان و مسلمانزاده ام نه یهودیم،نه مسیحی ام و نه زرتشتی امّا می دانم دست خالی نمی شود جنگید، در برابر 30 تا تانک 30 تا تانک نیاز است...
آیت ا... منتظری در توضیح عمل افراط و تفریط گفت:
در مسایل سیاسی و اقتصادی بعضی افراد جرات ندارند و می ترسند و برخی بی خودی خیلی تند می روند ...
... آنهایی که روزی جرات نداشتند حتی اعلامیه ای را امضاء کنند(زمان شاه)امروز از ما هم انقلابی تر شده اند!!!؟؟؟

(چهارشنبه شب -۲۱/۹/۱۳۸۶-درس  اخلاق جامع السعادات)

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

آیت الله العظمی منتظریآیت الله العظمی منتظری در درس جامع السعادات یک خاطره شیرین و پند آموز از خود و مرحوم پدرش گفت. بفکر افتادم تا ضمن درج این خاطره،چنانچه خاطره یا نکته پند آموزی در مباحث بعدی بیان کردند در پایان هر جلسه درس،آنرا بنویسم و در معرض دید همگان قرار دهم تا علاقمندان به ایشان نیز بهره مند گردند البته امیدوارم که ایشان هم راضی باشند.

خاطره ایشان:

"یه وقتی احساس خستگی میکردم نزد پدر گفتم حالم خیلی بده

پدرم بالفور گفت:دوایت پیش منه

پرسیدم چه دوایی؟ گفت:

بلند میشوی میروی صحراء،علف می چینی و می آوری میدهی این گاو میخورد اونوقت حالت خوب میشه!

من به ایشان گفتم:با عبا و عمامه و اینها که نمیشه من بروم صحراء؟

ایشان بلافاصله گفت:مگر حضرت علی (ع) با آن مقام و منزلت چنین نمی کرد؟ و کشاورزی نمیکرد؟"

*البته این خاطره امر ورزش و جنب و جوش را گوشزد میکند اما نکته اخلاقی ظریفی نیز در آن نهفته است.

*براستی در میان مقامات و دولتمردان ما کسی یافت میشود که حاضر باشد بدون توجه به موقعیت شغلی و اجتماعی خود چنین کند؟ خود ما چی آیا حاضریم چنین کاری را انجام دهیم و بهانه تراشی نکنیم؟

 

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

غروب تنهاییگمانم که من نیز تنها شدم

 سبک بال گریزان ز تنها(2) شدم

تنهایی خداست و تنها او خالق است

که هستی ز لطفش در آسایش است

 کریم و علیم را به ماها نشاند

 مخلوق را به خالق چه زیبا رساند

هرآنکس که تنها او را شناخت

همیشه بسویش ره میشتافت

بدین گونه هستیم ما ماندگار

امین و شکیبا در این روزگار

در آخر تو پند گیر از این یادگار

که تنها(3) نباشد شما را قرار

زتنها(4) حس جدایی بگیر

گر اینگونه باشی آسوده بمیر

تو گر خواهی که یارش شوی

سراسر وجودی پارسا شوی؟

گوش کن زتنهایی و بیکسیت

که پیروز میدان تنها او یکیست 

تنهایی حس غریب و سختیست

گرش بود بدنیا همچو مستیست ...(ادامه دارد)


(۲)(۳)(۴)اجسام،جمع تن،مادیت محض
[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

یکی خلق شد از همتش

بگفتا سخن از تنهاییش

که چون بی کسی نبودش سپاس

 چو او را تنهایی ندارد شناس

بخواستش بر آمد پرستش زخاک

یکی سجده بر خاک بسویش پاک

بجستن برایش لحظه شمار

دریغ از نگاهی که او را فرار

 سراسر وجودش ستایش زخدا

چو الماسی بزرگ بر خلق رها

چنان شد پرستش او بکام خدا

که هوشی به هستی او را عطا

همو سجده گرِ بی انتها

به توصیف چنین گفت از خدا

تک ترین است او بی همتا

ندارد نیازی به ما و سرا

گرش بود نیازش به خلق

برای شناس و پرستش به حق

هم او بود تنها نا شناس

که باید بر او بود بسیار شناس

بدین روی زپنهان گریزان گشت

زگِل  به خلق آدم همت گماشت

 ولیکن در این واپسین روزگار

یکی میگفت ز وصفش بسیار

تنهایی، تنها مونس و یار است

دلیل ِ خلق و پیدایش سار(۱) است

اینگونه خدا را ز رنج تنهایی رهاند

کریم و حلیم وعلیم را به ماها نشاند

گمانم که من نیز...                    (ادامه دارد)


(۱)حرکت،سیر وسلوک
[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

یکی بود یکی نبود

خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس

هیچکس نبود

نه هوایی

نه حبابی نه خدایی

نه انسان، نه مخلوق

خدا سخت احساس تنهایی میکرد

بیکسی و تنها بودن

حوصله خدا رو برده بودند

بغض و اشک خدا رو

بیقرار و بتنگ آورده بود

آخه اون خدا تنهای تنها بود

حتا امید هم در کنارش نبود

خود بود و خود بود و تنهایی خود

هیچکس نبود

نه خدایی در کنارش نه حضوری

                                       بر نگاهش           

تنها و تنها حتی بدتر

                           خدا جایی نداشت

راهی نداشت

                        خدا باید کجا میبود؟

آفرینش،خلقت،مخلوق...

چیزایی بودند که خدا را

از تنهایی خویش رها ساختند ... ادامه دارد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

«کار پاکان را قیاس از خود مگیر» عنوان نوشته جناب داریوش سجادی است که خطاب به اکبر گنجی در تاریخ 11/مهر86 نوشته اند.وی در این نوشته به نقد پاسخ اکبر گنجی پرداخته که در جواب مهندس سحابی به نفی «دخالت نظامی خارجیان» منتشر کرده بود. نگارنده ضمن تصدیق این بدیهی در خصوص اینکه اگر مبارزه ای هست باید در چارچوب «مبارزه ملّی»باشد و در این مبارزه نباید به قدرتهای دول خارجی متوسل شد، اما متذکر میشود که میبایست بین دول خارجی و سازمان ملل (که تقریبا تمامی کشورها از جمله کشور ایران در آن عضو هستند و نماینده تام الاختیار در آن دارند و منشورهای مختلفی از جمله متن اعلامیه جهانی حقوق بشر در آن بتصویب رسید و ایران نیز امضاء کرده است) تفاوتی جدی قائل بود.نمیتوان و درست هم نیست که سازمان ملل متحد را با مثلا دول آمریکا و روسیه و اسرائیل در مقام و هدف  یکی دانست.

  اصولا دول و حاکمان در معادلات و «مبادلات سیاسی منطقه ای و بین المللی» تنها بفکر تامین منافع و نهایتا منافع کشور و مردم خویش هستند،اما دعوت ازسازمانها،نهادها و شخصیتهای بزرگ چهانی (که پا را از «جامعه ملی» و «ملیت» خود فراتر گذاشته اند و با اندیشیدن به انسان و «جهان انسانی» به چهره هایی جهانی مبدل گشته اند) برای کمک در رسیدن به یک «دموکراسی کامل و دائمی» در کشورمان،نه تنها کاری عبث و «بیگانه گرایی» محسوب نمیشود بلکه کاری اساسی است که میتواند «مقبولیت جهانی» را در پی خود به ارمغان آورد.


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

خلقت

...باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟

چنان بار سکوت بر من

سخت و سنگینی میکرد که گویا پایه زمینم

ستاره ها و آسمون همه بر من فرود آمده اند

سخت بود و گرما

تنم را و بغض گلویم را میفشرد

خواستم ببینم!

اما ورم چشام و اشکهایش امان دیدن را گرفته بودند

تنهایی و بی کسی مونس جان و سوهان روحم شدند

گفتم سخت است تنهایی و غریبی...

اما همینجا بود که بر فکرم تلنگری چون حباب عبور کرد

همینجا بود که غبار و مه

یواش یواش از چشمام دور میشدند و رنگها

پشت سرهم رقص کنان میآمدند و از او میگفتند

از خلقت آفرینش و از خالقش میگفتند

پاک کلافه شده بودم

خلقت و آفرینش!؟ داستان چیست؟

سخت کنجکاو شدم

گویا تنهایی و بی کسی از نهان من بریده بودند

خوب نگاه کردم وخوب گوشامو تیز

تا بشنوم داستان آفرینش را

*یکی بود یکی نبود خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس،هیچکس نبود

ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

...این تراژدی بزرگ در داستان «آذری غریب» و تراژدیهای بیشمار جامعه مغرور اما «تهی شده مان»، به ما این درس را میدهد که زاویه دید را بهتر تنظیم کنیم و سوژه ها را و پنجره های امید و آینده این کشور را بدرستی ببینیم و با بستن پلکی سنگین و خموش بر «هوشمندی» خویش،آنها را ویران نکنیم  و به خاکش نسپاریم.

حکایت «افضل» آن جوان آذری حکایت همه جوانان ایران زمین است،حکایت جوان تهرانی و کرمانی و  کرد و لر و بلوچ و بختیاری و ترک و عرب و حکایت جوان و جوانان ایران ماست و حتی حکایت همه پیرانی است که روزی همچو افضل جوان بودند و آرزوهای خود را بخاک سپردند.حکایت افضل حکایت «جوان غریب ایران»ی است که بیدادگاه مرگ جوانانمان را به چالش میکشاند و زندگی و نشاط را و باز خواهی سرنوشت خویش را به بوته آیندگان میسپارد تا شاید باز باید سرنوشت را از سرنوشت...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

ره تنهاییتو برو من دیگه نیستم

به تو من هم ردیف نیستم

تو برو راه خدایت

که امید نیست رو بسویت

خیره،خیره نگریستند

شب و یاس با من گریستند

چشام پر اشک وگلوم پربغض

نالان ز درد و همراه با سوز

بغض بد، گلورو تنگ کرده بود

چشام قرمز و بی سو شده بود

حس غریبی داشتم

در خانه تن بلایی داشتماو کجاست؟

حس بی کسی و تنهایی

شکسته وجود بی پایانی

حس خنجری بر گلو داشتن

زیر لب بر خدا راز گفتن

آرزویی است در من تا دلم

پاک شود از گناه و پندار بدم

امشب در هوای تیغ خنجرم

پر کشیدن از ره خواب و رهبرم

سرازیر کند اشک بر گونه هامآسمان امید

خنجری که دریده پلک چشام

دلم خوش بود امید دارم

در کنارش حتم قرار دارم

اما افسوس که امید هم زود

رفت و بر من گذشت سالها دود

امید آی!

امید زود زود جدا میشه

نمی مونه  و دوام نمیاره

بالاخره منو تنها گذاشت و رفت

به دور دورها آنجا که فقط خدا میرفت            ادامه دارد...

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

عمریه من بی کس و تنها مانده ام---------->

بی کسی کشته مرا با خود ندارم یار------->

درد و تنهایی بر وجودم  سایه انداخته ------>

توی کویر بی صدا در حال شکستنم -------->

میدانم برای بودن نایی ندارم --------------->

فرداهای من تیره و ماتم است -------------->

سخت نفسم بند اومده --------------------->

تیرگی بخت منه ---------------------------->

آه روزی چه امیدی داشتم ------------------>

تا همین دیروز دل خوشیم  بود ------------->

دلم خوش بود که اونو دارم ----------------->

اما میدونی یه روزی امید به من گفت چی؟

افتاده برگوشه ای بی رمق مانده ام

سکوت سرد تنهایی را کرده ام اختیار

نای صحبت و هوش را ز من بر انداخته

هر لحظه خورد و ریز آماده مردنم

بهر فردایی دگر پایی  ندارم

نور و شادیها یاد آدم است

سینه ام چون قفسه

آه و ناله کار منه

اونو بس دوست می داشتم

چرخی زیر پام،عصای دستم بود

درد دلمو واسش میذارم....

او گفت:... ادامه دارد

[پیوند این پست] نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

 ( تاملی بر:از"انتخابات آزاد" تا "ديکتاتوری اکثريت" نوشته اسماعیل نوری علا)

در ماه گذشته دو سه گردهمآئی سياسی ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی در اروپا(برلین و پاریس)برگزار گردید گردهمایی برلین منجر به صدور یک بیانیه شد که در آن بر برگزاری «انتخاباتی آزاد» در ایران اصرار ورزیده بودند تا رویکرد اقبال عمومی مردم ایران به سوی کسانیکه بیانیه را صادر کرده اند و نیز ثبوت تنفر مردم نسبت به حاکمان فعلی محرز گردد در آن بیانیه قاطعانه اذعان بر این داشته اند که حتا اگر تمامی رسانه های صوتی و تصویری و جمعی در اختیار حاکمان فعلی باشد اما خود  آزاد باشند تا تنها در جمع مردم حضور یابند و سخنرانی کنند (رقابتی نامتوازن)حتما پیروز میدان خواهند شد!؟

«برگزاری انتخابات آزاد» چیزیست که پیش از این نیز خواست جریان طرفدار«رفراندوم» در سه سال پیش در ایران که توسط چند نفر از منتقدین نظام شکل گرفت،بوده است و در گردهماییهای اخیر برلین و نشست پاریس بر آن صحه بیشتری گذاشته اند.

مطالبه برگزاری«انتخابات آزاد» در ایران در جریان موسوم به «رفراندوم خواهان» و ...

 

 


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

قلهدوست من آستانه مطلبی با عنوان «لکنت» نوشت از فاطمه و فاضل و احساس و مسلک سخن به میان آورد.کامنتی برایش گذاشتم که خود سبب ایجاد این پست گشت،عینا اینجا آوردم:

 دیدم میخواهید از فاطمه بنت رسول ص بگویید،تا آخر خواندم،بیش از آنکه از فاطمه بیابم از احساسات و عواطف یافتم دلگرفتگی را و غم را که جایگزین عواطف شده.همه چیز به تسلیم احساس و عاطفه منتهی شده !خنده و گریه هردو در یک مسیر و مسیل جولان میکنند،دوران روشنفکری و اصولگرایی را از پایانش خبر میدهی بی آنکه منشاء و پشتبانشان روشن آید! اعتقادات و مسلکها بطور عامش عاری از پوچی و خرافه در هدف «یادداشتهای حزب تک نفره من»،به فاضل و فضیلت پیری ختم شده که چند صباحیست دستش از این دنیا کوتاه شده،اما معلوم نشده که در جلگه روشنفکران بود یا اصولگرا؟ و یا در جلگه آدمهای پر احساس و عواطف که همه اش پر است و واقع،در برابر پوچ و خرافه؟
اما نیافتم که فاطمه مبارز و صبور بعنوان یک همسنگر و همراه یک شکننده تحجر و فقر،فاطمه خانه دار بعنوان یک مادر و همسر بی نقص و فاطمه بعنوان یک الگوی با کرامت عالیه انسانی در پوست این نوشتار چه نقشی از احساس و عواطف دارد؟ و در پوست عواطف چه واقعیتی از ماهیت و اندیشه فاطمه نهفته؟
دوست من آستانه،بیشتر آنچه را یافتم احساس و عواطف زیبای و قلم سبز و ظریف تو بود که میتواند از زیر پوستها بنویسد،زیرپوستهای اعتقادات،مناسک،روشنفکری و اصولگرایی بگوید و بنویسد و ناگفته های را بر ملا سازد.و بنویسد که باید بود و از اندیشه ای شکیل و پر اثر و عواطف صادقانه و پخته در تنگش مدد گرفت،تا توان خروج از الگوهای ذهنی گذشته هارد مغز،بالا آید و حرکتی نو بسوی آنچه باید بود آغاز وزیدن آید.آیا ما جز خروج و حرکت راهی داریم تا بر فراز قله های کرامت انسانی مکثی بیاساییم؟

[پیوند این پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

بعد از ظهر دیروز در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد حماسه دوم خرداد 86 در مجتمع اریکه ایرانیان در تهران به اتفاق همسرم شرکت کردم همه آمده بودند،آنانکه که به اصلاحات واقعا معتقد بودند.البته از کسانیکه فقط نان اصلاحات را خورده بودند و در دوران طلایی اصلاح طلبان، بدنبال لفت و لیس بودند کمتر و یا اصلا خبری نبود، از این بابت خوشحال شدم. جمعیت زیادی بود مصمم و با اراده،برق صداقت و خوشحالی رو میشد از تو چشم تک تک آنان مشاهده کرد. جمع گرم و باصفایی بود. میشد براحتی به چهره های محبوب و ماندگار نگاه کرد،چهره هایی چون رضا خاتمی، بورقانی، محمدعلی ابطحی،هادی قابل،نعمت احمدی،خانم ابتکار،رمضانزاده،سید صفدر حسینی،کاشفی،سعیدی، لاری،تاجزاده،خانم کولایی،لطف ا...میثمی بر وبچه های روزنامه نگار و عکاس،دانشجویان، جوانان،پیر و نوجوان،و...و محمد خاتمی هم همچون نگینی درخشان در بین آنان خودنمایی میکرد.محمد خاتمی وقتی پشت تریبون قرار گرفت همه به وجد آمده بودند،همچون سالهای پیروزی دست میزدند و سوت، خاتمی را تشویق میکردند گویا به وی پیام میدادند که:خاتمی بازم بیا...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

تجاوز یکی از مسئولان حراست دانشگاه رازی به یک دانشجوی دختر!!! یکی از مسئولان حراست دانشگاه رازی کرمانشاه با همراهی یکی از نگهبان های دانشکده ادبیات این دانشگاه به یکی از دانشجویان دختر این دانشکده تجاوز کرده اند مشروح خبر

جلّ الخالق این چه دینی و چه مسلمانی است که همه چیز برای عدّه ای جایز و برای عدّه ای حرام؟!!!دست دادن و در آغوش گرفتن زن نامحرم برای احمدی نژاد رئیس جمهور جایز است ولی دست زدن و صوت زدن برای خاتمی رئیس جمهور سابق و همه اصلاح طلبان ممنوع است! دست دادن با نامحرم برای شیرین عبادی حرام! و برای احمدی نژاد حلالبه گمانم اینروزها اگر دیدید احمدی نژاد و کابینه نظامی اش در کاباره ای در حال رقص با اجنبیهای نامحرم اما پری روی بودند نباید تعجب کنید! چرا که همه کارهای اینها مجاز است و برای رضای خداست! و قبلا ذیل لیست برخی از آنها را آقاصاحب زمان!! امضا و تایید کرده است!!! ...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

نوری علانوشتهای نوری علا تحت عنوان «جمعه گردیهای نوری علا» درسایت فارسی گویا خوانندگان بسیاری دارد از اینرو نظر منتقدین زیادی را نیز در داخل و خارج از کشور بسمت خود کشانده  است. برخی  در مجالس و محافل داخلی در گفت وشنودهای خود وی را ملحد و مزدور بیگانگان میخوانند و برخی منتقدین چه مقیم داخل و چه مقیم خارج نیز دست بقلم شده، منصفانه یا غیرمنصفانه نوشته های وی را به نقد و چالش گرفته اند.

یکی از کسانی که بجدّ مطالب وی را به چالش کشانده است و مورد نقد ِ بیرحمانه قرار داده است،جناب حسین میرمبینی،ایرانی مسلمان مقیم شمال کالیفرنیای آمریکاست.

نویسنده پژواک خاموش نقد اول ایشان با عنوان«ریشه های خشونت» در نقد ِ«ریشه های دشمنی اسلام با ایران» را به نقد کشید(شوراندن تسنن بر تشییع،چرا؟) و بجهت اینکه محل درج مباحث مذبورسایت گویا بوده  اخلاق حکم میکرد برای انتشار به آن سایت ارسال کند اما بدلایلی؟سایت گویا از انتشار آن خود داری کرد! از اینرو در پژواک خاموش منتشر گردید. در پی انتشار نقد مطلبِ ناقدِ نوری علا توسط پژواک خاموش جناب نوری علا طی تماسی از طریق ایمیل ضمن اعلام رضایت خود از ...  


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 4:7 قبل از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  | 

نقدی بر نقد«ریشه های خوشونت» در نقد « ریشه های دشمنی اسلام با ایران(بخش اول)»

« نوری علا مقاله ای در سایت گویا نوشته با عنوان ـ ریشه های دشمنی اسلام با ایران ـ که در آن مقاله سعی داشته تا بفهماند آنچه بعنوان اسلام توسط پیامبر«محمد ابن عبدالله» ظهور کرده است نه از طرف خدا و نه از آسمان آمده است بلکه یک واقعه تاریخی، زمینی بوده که محمدبن عبدالله ص با توجه به تیز هوشی و ذکاوت بالایی که داشته و با عنایت به تجربیات جهانگردی، معلومات تاریخی و ارتباطات کاملی که با ممالک مسیحی و یهودی داشته و می دانسته اعراب بخاطر اینکه قرنها تحت سلطه تمدن ایران بوده اند، کینه دیرینه ای از ایرانیان بر دل دارند، در ذهن تفکر کرده و نوعی آیین را به نام اسلام  وضع کرده تا بواسطه آن اعراب را مستقل و رها از یوغ استعمار ایرانیان گرداند و بدینسان بعد از گذشت زمانی نه چندان طولانی ضمن اینکه اعراب را از سلطه ایرانیان نجات داد توانست در عین حال اسلام را بر ایرانیان مسلط گرداند.حداقل من اینگونه برداشت کرده ام.(همان سیری که کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی هم به شیوه ای دیگر در قالب داستانی بلند بر آن همت گماشته بود.)»

آقای میر مبینی در دفاع از حریم ایرانیان نیز از نوشتار(نوری علا)  بر آشفته شده و با نوشتن مقاله ای  اقدام به رد عقاید ایشان و دفاع از ایرانیان نمود.(هر دو مقاله در آرشیو خبرنامه گویا باید موجود باشد)

 نویسنده این سطور نه از نزدیک با« آقای نوری علا» آشنایی دارد ونه آقای « میرمبینی» را می شناسد اما...


ادامه مطلب را در اینجا بخوانبد
[پیوند این پست] نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط س.الف.احمدپور  |