كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي
(سعدي)
اين دو، سه روزه اخير افرادي كه نگران وضعيت اكبر گنجي بودند شايد اخبار برايشان به نحوي تلخ تر از 50 روز قبل از آن كه گنجي در اعتصاب غذا بود گذشت؛ صداي گريه معصومه شفيعي – همسر گنجي كه شايد به اندازه خود او نام آشنا باشد - را مي گويم كه از طريق راديوهاي فارسي زبان برون مرز در كل دنيا پخش شد، او كه مي گويد در اين سال ها و تا اين روزها روحيه خود را به خوبي حفظ كرده، تاب اختيار از كف مي دهد تا بلكه ديگراني كه معمولا گوششان ناشنواست بفهمند كه انگار اتفاقي افتاده و انگار يك گنجي هست كه جانش در خطر است
و چه بسا عده اي با گريه همسر گنجي گريه كرده اند كه مگر چه كار ديگري از دستشان بر مي آمده؟
در اين مدت؛ زمان اعتصاب گنجي را مي گويم، حركاتي كوچك و بزرگ شكل گرفت اما كمابيش سركوب شد؛ تجمع مقابل دانشگاه تهران، مراسم دعاي وبلاگ نويسان مقابل بيمارستان. تجمعاتي كه طبق گزارشات منابع خبري تعدادي محدود در آن شركت كردند و البته اين تجمعاتي بودند كه كوچكترين تبليغي روي آن صورت نگرفته بود و حتي اخبار كاملي نيز بعد از آن منتشر نشد!
***
اما چه بايد كرد؟
در شرايطي كه به عقيده بسياري به دليل عملكرد نامناسب اصلاح طلبان حكومتي و از آن مهمتر تحليل ها و اظهارات و تزريق روحيه ياس و نااميدي در پيش، زمان تبليغات و پس از انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، بي رغبتي و دلزدگي خاصي در سطح جامعه و فعالان سياسي، اجتماعي حاكم شده، فراخوان براي برگزاري تجمعي اعتراض آميز براي آزادي گنجي قدري غيرعقلاني است، چرا كه با اين غولي كه از شرايط جديد سياسي در ايران ساخته شده گويا پس از دوران "سفيد" و بهشت گونه اي كه نه فشاري بود و نه فعالان سياسي و آزاديخواهان و آزاد انديشان هزينه اي مي پرداختند، وارد جهنم "سياهي" شده اند كه ديگر آزادي هاي هشت سال پيش وجود نداشته و از اين پس آزادي بيان، آزادي احزاب، آزادي مطبوعات، آزادي تجمعات و... را شاهد نخواهيم بود و از اين پس فعالان سياسي بايد هزينه هاي بسياري براي فعاليت هايشان بپردازند. اين گونه برداشت در جامعه شايد غلو آميز به نظر برسد اما به خوبي قابل مشاهده است كه مي توان گفت در پروسه اي كه اين تفكر به جامعه تزريق شد بخصوص پس از مرحله اول، اصلاح طلبان حكومتي آگاهانه يا ناآگاهانه نقش داشتند.
شكسته شدن اين فضا نياز به زمان دارد و نمي توان به سادگي توقع داشت كه تجمعاتي چند هزار نفري شكل بگيرد.
پس از اين اما نوبت به تجمعات كوچك تر مي رسد؛ تجمعاتي كه مي تواند بدليل ماهيت مذهبي آن آسيب پذيري كمتري داشته باشد؛ مراسم دعا و نيايش براي آزادي گنجي و ساير زندانيان. در شرايطي كه در پيش به آن اشاره شد و در فضاي ياس كنوني هر حركتي كه امكان سركوب و برخورد با آن وجود داشته باشد خود باعث تشديد اين ياس خواهد شد كه عاقلانه ترين روش در اين موارد انتخاب كم هزينه ترين راه مي باشد. اين نكته غير قابل انكار است كه با وجود دين گريزي بسيار در ساليان گذشته بدليل عملكرد بد دين مداران هنوز اعتقادات مذهبي در بين توده مردم به طور كامل رنگ نباخته است. برخورد و سركوب يك مراسم مذهبي و دعاخواني قطعا در نظر مردم ديندار قبيح و تنفر بر انگيز است. اين مراسم مي تواند چون مراسم دعا و نيايش كه مقابل خانه گنجي در شب گذشته برگزار شد، در محيطي عمومي باشد اما به دليل عدم استقبال بعضي شخصيت هاي فرهنگي سياسي و مطبوعاتي صاحب نام و خوش چهره كه هزينه برخورد با آنها را بالا مي برند، امكان برخورد با اين تجمعات آسان است، اما زماني كه در يك محيط سربسته و حتي دربسته باشد احتمال چنداني براي برخورد با آن كم است چرا كه از نظر قانوني و مذهبي قصور و تخلفي صورت نگرفته است. اين تجمعات مي تواند از نفرات اندك شروع شود و به صدها نفر برسد.
فراموش نكنيم كه در زمان مبارزات براي پيروزي انقلاب، مساجد، تكيه ها، حسينيه ها، مراسم روضه و دعا خواني چه نقشي داشتند، مراسم ختم و دعا براي اسيران و شهيدان و سرانجام شاه سابق اين صدا را شنيد؛ اما اكنون كه حكومت ديني زمام امور در دست دارد آيا صداي دينداراني كه به خدا متوسل شده اند تا شهيدي به "شهيدان ايستاده بر سر عقيده" اضافه نشود را نمي شنود؟ اين را بايد امتحان كرد و پس از آن قضاوت.
جداي از اين گنجي خود انسان مومن و دينداري است، شيرزنش هم؛ دختركانش را نمي دانم كه پس از اين اتفاق ها چه فكر مي كنند اما هر چه فكر كنند حق دارند. خانواده گنجي نياز به روحيه دارد و چه نوع روحيه دادني بهتر از اين؟ كم هزينه و پر طنين؟
تنها مي ماند انعكاس اين مراسم ها. به نظر نمي رسد كه درج اين نوع مراسم مذهبي – سياسي براي روزنامه ها چندان پرهزينه باشد اما ساير رسانه ها از سايت هاي اينترنتي تا راديو مي توانند زمان و بخش كوچكي را به اين گونه مراسم ها اختصاص دهند تا هم به گوش حاكميت و هم به گوش خانواده گنجي برسد. و برپا كنندگان مراسم نيز مي توانند با ارسال ايميلي براي رسانه ها اطلاع رساني كنند.
نشستي و حركتي كه در هر زمان در هر مكان و با هر تعداد جمعيتي شكل مي گيرد آيا نياز به دفع وقت دارد؟ حركتي كه مي تواند از شهرهاي بزرگ تا كوچك و حتي روستا ها را نيز شامل شود. خانواده گنجي به همين حمايت نيز قانعند آيا آن را نيز با بحث هاي خود به بهاي از دست رفتن فرصت مي خواهيم دريغ كنيم؟
***
چند روزي بود كه مي خواستم در اين زمينه بنويسم اما بيشتر در فكر مطلبي بودم كه از همه زندانيان سياسي ياد كنم (كه البته نشد)، در اين مردادماه فكر شهدايي كه جان بر سر عقيده دادند مدتي است رهايم نمي كند و فكر در اين غوطه ور كه چه بايد كرد، انگار گنجي مي تواند آغازي باشد بر مرور دوباره آزادمردان، همه شهيدان بر سر عقيده، تا جماعت فسرده را رمقي بخشد. اما، همه انگيزه براي نگارش اين چند سطر (كه شايد حجتي بود) صحبت تلفني چند دقيقه اي بود با شيرزن آزاده اش كه به مدد لطف يكي از دوستان؛ مي گفت فقط دعا كنيد وضع گنجي بدتر از زندان است و اگر او را به زندان باز مي گرداندند وضعيت بهتري داشت. در اين وضعيت كه همواره نگرانيم...
مي گويد: من آدمم. انسانم. يك زنم. سنگ كه نيستم. ديگران در اين شرايط احساس ناراحتي و سردرگمي مي كنند اما من كه همسرش هستم هميشه روحيه ام را حفظ كرده ام و خودم را كنترل كرده ام. اما سنگ كه نيستم...
راستي چند نفر با گريه همسر گنجي حال او را درك كرده اند؟ اين كه يك همسر دارد ذره ذره جان مي دهد. يك انسان. يك روزنامه نگار؛ يك دگر انديش و يك گنجي؟
...مستی یا هشیار خوابی یا بیدار ؟
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدان شهر...
منبع: طنین سکوت حامد متقی