تبليغاتX
نا اميدي بريدن انسان از خداوند،موفقيت و پيشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

غروب تنهاییگمانم که من نیز تنها شدم

 سبک بال گریزان ز تنها(2) شدم

تنهایی خداست و تنها او خالق است

که هستی ز لطفش در آسایش است

 کریم و علیم را به ماها نشاند

 مخلوق را به خالق چه زیبا رساند

هرآنکس که تنها او را شناخت

همیشه بسویش ره میشتافت

بدین گونه هستیم ما ماندگار

امین و شکیبا در این روزگار

در آخر تو پند گیر از این یادگار

که تنها(3) نباشد شما را قرار

زتنها(4) حس جدایی بگیر

گر اینگونه باشی آسوده بمیر

تو گر خواهی که یارش شوی

سراسر وجودی پارسا شوی؟

گوش کن زتنهایی و بیکسیت

که پیروز میدان تنها او یکیست 

تنهایی حس غریب و سختیست

گرش بود بدنیا همچو مستیست ...(ادامه دارد)


(۲)(۳)(۴)اجسام،جمع تن،مادیت محض
[پيوند اين پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

یکی خلق شد از همتش

بگفتا سخن از تنهاییش

که چون بی کسی نبودش سپاس

 چو او را تنهایی ندارد شناس

بخواستش بر آمد پرستش زخاک

یکی سجده بر خاک بسویش پاک

بجستن برایش لحظه شمار

دریغ از نگاهی که او را فرار

 سراسر وجودش ستایش زخدا

چو الماسی بزرگ بر خلق رها

چنان شد پرستش او بکام خدا

که هوشی به هستی او را عطا

همو سجده گرِ بی انتها

به توصیف چنین گفت از خدا

تک ترین است او بی همتا

ندارد نیازی به ما و سرا

گرش بود نیازش به خلق

برای شناس و پرستش به حق

هم او بود تنها نا شناس

که باید بر او بود بسیار شناس

بدین روی زپنهان گریزان گشت

زگِل  به خلق آدم همت گماشت

 ولیکن در این واپسین روزگار

یکی میگفت ز وصفش بسیار

تنهایی، تنها مونس و یار است

دلیل ِ خلق و پیدایش سار(۱) است

اینگونه خدا را ز رنج تنهایی رهاند

کریم و حلیم وعلیم را به ماها نشاند

گمانم که من نیز...                    (ادامه دارد)


(۱)حرکت،سیر وسلوک
[پيوند اين پست] نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

یکی بود یکی نبود

خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس

هیچکس نبود

نه هوایی

نه حبابی نه خدایی

نه انسان، نه مخلوق

خدا سخت احساس تنهایی میکرد

بیکسی و تنها بودن

حوصله خدا رو برده بودند

بغض و اشک خدا رو

بیقرار و بتنگ آورده بود

آخه اون خدا تنهای تنها بود

حتا امید هم در کنارش نبود

خود بود و خود بود و تنهایی خود

هیچکس نبود

نه خدایی در کنارش نه حضوری

                                       بر نگاهش           

تنها و تنها حتی بدتر

                           خدا جایی نداشت

راهی نداشت

                        خدا باید کجا میبود؟

آفرینش،خلقت،مخلوق...

چیزایی بودند که خدا را

از تنهایی خویش رها ساختند ... ادامه دارد
[پيوند اين پست] نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  |