تبليغاتX
نا اميدي بريدن انسان از خداوند،موفقيت و پيشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

حجت الاسلام هادی قابل عضو شورای مرکزی حزب مشارکت ایران اسلامی بدون اطلاع قبلی امروز صبح توسط ماموران دادگاه ویژه روحانیت در تهران دستگیر شد خبرها حاکی است صبح امروز ۵ نفر از ماموران دادگاه ویژه روحانیت به منزل مسکونی وی در تهران مراجعه کرده و حدود یک ساعت منزل ایشان را تفتیش و ضمن ظبط وسایل شخصی او از جمله کیس کامپیوتر، وی را دستگیر و به همراه خود بردند.بگفته روح ا... فرزند حاج هادی قابل از طریق سربرگ اوراقی که در دست ماموران بود متوجه شدند که ماموران از دادگاه ویژه روحانیت بوده اند. روح الله گفت: هادی قابل با اینکه اخیرا عمل باز قلب نموده بود، روزه دار نیز بوده است و حاضر به شکستن روزه خود نشده است.علت بازداشت وی هنوز مشخص نیست اما یک خبر تایید نشده حاکی است که وی به دادگاه ویژه قم منتقل شده است.گفتنی است که بیش از ۵ سال پیش هادی قابل توسط دادگاه ویژه روحانیت قم  به حدود ۲ سال زندانی محکوم شد که با توجه به وضعیت نامساعد جسمانی و بیماری قلبی وی پس از گذراندن چند ماه حبس، آزاد و مابقی حبس وی بمدت ۵ سال تعلیق گردید بدیهی است با توجه به گذشت بیش از ۵ سال از حبس تعلیق وی بازداشت فعلی ایشان نمیتواند مربوط به حبس تعلیقی قبلی باشد.

اخبار مرتبط

اعلام كلی اتهامات هاد‌ی‌قابل

كدیور: هدف بازداشت‌كنندگان قابل مسدودكردن راه فعالیت سیاسی قانونی است

سازمان ادوار دفتر تحكيم وحدت بازداشت هادی قابل را محکوم کرد

[پيوند اين پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

خلقت

...باز من تنها شدم غریب و بی کس!؟

چنان بار سکوت بر من

سخت و سنگینی میکرد که گویا پایه زمینم

ستاره ها و آسمون همه بر من فرود آمده اند

سخت بود و گرما

تنم را و بغض گلویم را میفشرد

خواستم ببینم!

اما ورم چشام و اشکهایش امان دیدن را گرفته بودند

تنهایی و بی کسی مونس جان و سوهان روحم شدند

گفتم سخت است تنهایی و غریبی...

اما همینجا بود که بر فکرم تلنگری چون حباب عبور کرد

همینجا بود که غبار و مه

یواش یواش از چشمام دور میشدند و رنگها

پشت سرهم رقص کنان میآمدند و از او میگفتند

از خلقت آفرینش و از خالقش میگفتند

پاک کلافه شده بودم

خلقت و آفرینش!؟ داستان چیست؟

سخت کنجکاو شدم

گویا تنهایی و بی کسی از نهان من بریده بودند

خوب نگاه کردم وخوب گوشامو تیز

تا بشنوم داستان آفرینش را

*یکی بود یکی نبود خدایی بود تک و تنها

غریب و بیکس،هیچکس نبود

ادامه دارد...

[پيوند اين پست] نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

...این تراژدی بزرگ در داستان «آذری غریب» و تراژدیهای بیشمار جامعه مغرور اما «تهی شده مان»، به ما این درس را میدهد که زاویه دید را بهتر تنظیم کنیم و سوژه ها را و پنجره های امید و آینده این کشور را بدرستی ببینیم و با بستن پلکی سنگین و خموش بر «هوشمندی» خویش،آنها را ویران نکنیم  و به خاکش نسپاریم.

حکایت «افضل» آن جوان آذری حکایت همه جوانان ایران زمین است،حکایت جوان تهرانی و کرمانی و  کرد و لر و بلوچ و بختیاری و ترک و عرب و حکایت جوان و جوانان ایران ماست و حتی حکایت همه پیرانی است که روزی همچو افضل جوان بودند و آرزوهای خود را بخاک سپردند.حکایت افضل حکایت «جوان غریب ایران»ی است که بیدادگاه مرگ جوانانمان را به چالش میکشاند و زندگی و نشاط را و باز خواهی سرنوشت خویش را به بوته آیندگان میسپارد تا شاید باز باید سرنوشت را از سرنوشت...


ادامه مطلب را در اينجا بخوانبد
[پيوند اين پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  |