تبليغاتX
نا اميدي بريدن انسان از خداوند،موفقيت و پيشرفت است. /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

قلهدوست من آستانه مطلبی با عنوان «لکنت» نوشت از فاطمه و فاضل و احساس و مسلک سخن به میان آورد.کامنتی برایش گذاشتم که خود سبب ایجاد این پست گشت،عینا اینجا آوردم:

 دیدم میخواهید از فاطمه بنت رسول ص بگویید،تا آخر خواندم،بیش از آنکه از فاطمه بیابم از احساسات و عواطف یافتم دلگرفتگی را و غم را که جایگزین عواطف شده.همه چیز به تسلیم احساس و عاطفه منتهی شده !خنده و گریه هردو در یک مسیر و مسیل جولان میکنند،دوران روشنفکری و اصولگرایی را از پایانش خبر میدهی بی آنکه منشاء و پشتبانشان روشن آید! اعتقادات و مسلکها بطور عامش عاری از پوچی و خرافه در هدف «یادداشتهای حزب تک نفره من»،به فاضل و فضیلت پیری ختم شده که چند صباحیست دستش از این دنیا کوتاه شده،اما معلوم نشده که در جلگه روشنفکران بود یا اصولگرا؟ و یا در جلگه آدمهای پر احساس و عواطف که همه اش پر است و واقع،در برابر پوچ و خرافه؟
اما نیافتم که فاطمه مبارز و صبور بعنوان یک همسنگر و همراه یک شکننده تحجر و فقر،فاطمه خانه دار بعنوان یک مادر و همسر بی نقص و فاطمه بعنوان یک الگوی با کرامت عالیه انسانی در پوست این نوشتار چه نقشی از احساس و عواطف دارد؟ و در پوست عواطف چه واقعیتی از ماهیت و اندیشه فاطمه نهفته؟
دوست من آستانه،بیشتر آنچه را یافتم احساس و عواطف زیبای و قلم سبز و ظریف تو بود که میتواند از زیر پوستها بنویسد،زیرپوستهای اعتقادات،مناسک،روشنفکری و اصولگرایی بگوید و بنویسد و ناگفته های را بر ملا سازد.و بنویسد که باید بود و از اندیشه ای شکیل و پر اثر و عواطف صادقانه و پخته در تنگش مدد گرفت،تا توان خروج از الگوهای ذهنی گذشته هارد مغز،بالا آید و حرکتی نو بسوی آنچه باید بود آغاز وزیدن آید.آیا ما جز خروج و حرکت راهی داریم تا بر فراز قله های کرامت انسانی مکثی بیاساییم؟

[پيوند اين پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

مکر و حیله

قبله تو عشق و مستی قتلگاه                     این مشایخ قبله هاشان بر گناه

گویمت از هفت رنگان مو به مو                            خرقه پوشان دقل کار دو رو

سجده بر ژست و ریاست می کنیم             با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید                                 جملگیتان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده ها                    وای از آن روزی که افتد پرده ها


ادامه مطلب را در اينجا بخوانبد
[پيوند اين پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  | 

بعد از ظهر دیروز در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد حماسه دوم خرداد 86 در مجتمع اریکه ایرانیان در تهران به اتفاق همسرم شرکت کردم همه آمده بودند،آنانکه که به اصلاحات واقعا معتقد بودند.البته از کسانیکه فقط نان اصلاحات را خورده بودند و در دوران طلایی اصلاح طلبان، بدنبال لفت و لیس بودند کمتر و یا اصلا خبری نبود، از این بابت خوشحال شدم. جمعیت زیادی بود مصمم و با اراده،برق صداقت و خوشحالی رو میشد از تو چشم تک تک آنان مشاهده کرد. جمع گرم و باصفایی بود. میشد براحتی به چهره های محبوب و ماندگار نگاه کرد،چهره هایی چون رضا خاتمی، بورقانی، محمدعلی ابطحی،هادی قابل،نعمت احمدی،خانم ابتکار،رمضانزاده،سید صفدر حسینی،کاشفی،سعیدی، لاری،تاجزاده،خانم کولایی،لطف ا...میثمی بر وبچه های روزنامه نگار و عکاس،دانشجویان، جوانان،پیر و نوجوان،و...و محمد خاتمی هم همچون نگینی درخشان در بین آنان خودنمایی میکرد.محمد خاتمی وقتی پشت تریبون قرار گرفت همه به وجد آمده بودند،همچون سالهای پیروزی دست میزدند و سوت، خاتمی را تشویق میکردند گویا به وی پیام میدادند که:خاتمی بازم بیا...


ادامه مطلب را در اينجا بخوانبد
[پيوند اين پست] نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط احمدرضا احمدپور  |