(بدون شرح)

(بدون شرح)

وبلاگ نویسان مواظب باشند تشویق به عدم شرکت در انتخابات براندازی نرم محسوب میشود
علي يونسي در دومين روز از همايش فرمانداران سراسر كشور : در بسيار
ي از مستندات دشمنان, اظهارات, فيلمها و مصاحبههاي افراد داخل نظام ملاك قرار ميگيرد. متأسفانه برخيها افشاگريهاي بيجايي ميكنند و فيلمسازيهاي نامناسبي ميكنند.
وزير اطلاعات افزود: افشاگريهاي كاذب، شايعهسازي و تشويق مردم به عدم حضور در انتخابات از ديگر شيوههاي براندازي يك نظام است وي افزود: كساني كه به فكر ايجاد التهاب و امواج مورد نظر خود هستند، فرمانشان در دست خودشان نيست و ممكن است خود در اين امواج غرق شوند.
وي ادامه داد: مردم ما عاقل و نتيجه محورند. ممكن است معترض هم باشند، اما مشكل نميآفرينند.
به گزارش خبرنگار "ايلنا" وزير اطلاعات در ادامه سخنان خود، مقوله امنيت را ركن اصلي برگزاري يك انتخابات آزاد و عادلانه دانست و گفت: با اطمينان كامل عنوان مي كنيم كه همانند گذشته انتخابات دوره نهم رياست جمهوري را در كمال آرامش و امنيت برگزار خواهيم كرد و اين ضعف شديد گروه هاست كه وعده ناامني ميدهند.
دوشنبه، 29 فروردين 1384 ساعت 16:19تهران، خبرگزاری سینا
websense بزرگترین شرکت تولیدکننده نرم افزارهای مدیریت اینترنتی اعلام کرد: امروزه وبلاگ ها تبدیل به یکی از رایج ترین ابزارهای هکرها برای انتشار کدهای خطرناک، برنامه های جاسوسی و برنامه های یافتن رمز ورود شده اند.
به گزارش روز دوشنبه دفتر اطلاع رسانی فناوری اطلاعات موسسه توسعه و تحقیقات ناجا، این شرکت تا کنون تعداد زیادی از وبلاگ ها را که حاوی اطلاعات و برنامه های مضر و خطرناک هستند، یافته است.
مجرمان و مافیای اینترنتی هم اکنون با استفاده از این وبلاگ ها و گول زدن کاربران می توانند به راحتی و بدون پرداخت هیچ هزینه ای برنامه های خرابکارانه خود را به نام کاربران بی گناه به انجام برسانند.
وبلاگ ها یکی از بهترین محیط های مورد استفاده هکرها هستند زیرا همه دارای فضای رایگان زیای بوده و هنگام بارگذاری اطلاعات بر روی آنها به هیچ گونه مشخصات فردی از سوی فرستنده نیازی نیست و ارایه دهندگان سرویس وبلاگ معمولا از برنامه های ضد جاسوسی و ضد ویروس برای چک کردن مطالب استفاده نمی کنند.
پلیس در این مورد هشدار داده است و در بیانیه ای از کاربران خواسته از ورود به وبلاگ های ناآشنا خودداری کنند زیرا هکرها با جذاب کردن وبلاگ خود ترافیک زیادی را جلب می کنند و بعد از آن با سوء استفاده از آدرس ایمیل و اطلاعات خوانندگان، آنها را به یک اسپمر می فروشد.
« بنقل از سايت خبرگزاري جامعه جوانان ايران »
يك مقام وزارت اطلاعات: مشاركت بالاي مردم در انتخابات، معادلات آمريكا را برهم ميزند،
قائم مقام معاون سياسي فرهنگي وزارت اطلاعات اضافهكرد: برگزاري انتخابات سالم و بامشاركت بالا تاثير بسياري در پروژههاي بينالمللي ايران از جمله مسائل هستهاي دارد. ايرنا، سمنان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۴/۰۱/۲۵
دو جمله فوق را قائم مقام معاون سياسي فرهنگي وزارت اطلاعات اذعان داشته ومشابهه آنرا اين روزها از مسئولان ديگر كشور زياد ميشنويم . از اين جهت كه وزارت اطلاعات ومسئولين متوجه نقطه حساس و شرايط داخلي و بين المللي ايران شده اند جاي خوشحالي دارد مشروط برآنكه واقعا كاري كنند كه ديگر مردم نا محرم ودر حاشيه به حساب نيايند وسعي بر رفع موانع حضور مردم در انتخابات كنند .
اما خطر عدم برگزاري انتخابات سالم آنقدر محرز شده كه حتي مسئولان امنيتي هم دادشان درآمده است؟ چرا؟
تحقيقا دوعامل مهم تاكنون باعث نا اميدي ودل زدگي مردم در مشاركتهاي عمومي و عدم تعامل با حكومت شده است كه عبارت است از:
1- عملكرد بد مسئولان و نهادهاي حكومتي: وقتي شخصيتي چون جنتي كه در جايگاه رسمي يك قاضي و كار قضاوت نيست ، پشت تريبون نماز جمعه پيشداوري ميكند و نسبت به پرونده هايي كه در مراحل تحقيقاتي قرار دارند حكم اعدام صادر ميكند و به دادگاهها خط و نشان ميدهد تا چه حكمي صادر كنند آنهم از نوع اعدام (صدور حكم قبل از رسيدگي) !؟ ومردم به جهت مطالبات به حقشان تهديد به مرگ ميشوند چگونه ميشود ازآنها توقع داشت اين تحركات و تحريكات كه آزاديشان را به خطر مي اندازد را ناديده بگيرند ؟ و هر بار مسئولين آنها را براي سياهه لشكري خواستند ، بريزند بيرون و خيابانها را پر كنند ! چه طور مردم اطمينان حاصل كنند واميد به مشاركت داشته باشند وقتي بارها وبارها افراد حكومتي را در عمل نكردن به وعده هايشان چه در مجلس و چه درنهاد رياست جمهوري و دولت آزمايش كردند؟ وبارها ديدند آناني كه اصرار برعمل به وعده هايشان دارند سر از زندان و ترورو محروميتهاي سياسي و اجتماعي در آوردند. چگونه مشاركت كنند وقتي وعده ها تحقق نمي يابند؟ وهيچ كس سر جاي خودش نيست ؟ چگونه حضور بيابند وقتي كه يك ناظر هم حكم ميكند بجاي دادگاه وهم اجرا ميكند بجاي متصدي اجرا در انتخابات (دولت) . مگر مردم چقدر ميتوانند خود كامگيها را تحمل كنند؟ چه كسي بايد به اينهمه خود كامگي برخي مسئولان رسيدگي كند؟
2- ساختار قانون اساسي : قانون اساسي طوري تدوين شده است كه بصورت رسمي و البته قانوني بخش عظيمي از ملت را از گردونه مشاركت و رقابت حذف ميكند . در اصل 115 قانون اساسي كلمه ناميمون « رجال سياسي و مذهبي» به معني « مردان سياسي و مذهبي » حداقل نيمي بلكه بيشتر كه زنان و غير مذهبيهاي جامعه باشند حذف ميگردند والبته شوراي نگهبان هم بي هيچ ملاحظه اي آنرا اعمال و تشديد ميكند . اما چه بايد كرد؟
روشن است، براي حل مشكل مي بايد تمامي موانع دمكراسي در قانون اساسي حذف گردد از جمله حذف كلمه « رجال سياسي مذهبي » در اصل 115 . ونيز در آخر اين اصل جمله « مومن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور» با توجه به اصل 12 كه مذهب جعفري اثني عشري را ( كه تا ابد غيرقابل تغيير است)* مذهب رسمي كشوراعلام نموده است ، اقليتهاي مذهبي ومذهبيون غير شيعي و اهل تسنن از دسترسي به قدرت براي هميشه محروم خواهند بود ! وهمچنين اصول غير دمكراتيك ديگر كه در آينده به آن خواهم پرداخت. پس چه بايد كرد ؟ تغيير يا اصلاح ؟ كدام گزينه براي هم ملت وهم حاكميت كم هزينه تر است؟
آیا آن مقام محترم وزارت اطلاعات هیچ فكر كرده اند اگر مشارکت بالاي مردم در انتخابات محقق نشود آنوقت چه معادلاتي بر هم خواهد خورد؟ وبه عبارتي آيا معادلات آمريكا تثبيت نخواهد شد ؟ آيا به صرف ترساندن مردم از حمله نظامي آمريكا آن مشارکت بالا و مورد نظر تامين خواهد شد؟ قطعا جواب منفي است بايد عوامل نارضايتي را شناخت و راه حل منطقي بدست آورد. فروتني و سرخم آوردن دربرابر خواستهاي مردم مشاركت بوجود مي آورد نه تقابل وبي توجهي . اگر بنا باشد تعداد بسيار اندكي براي 70 ميليون نفر تصميم بگيرند كه چه چيز براي مردم به خير وصلاح است ، چه نياز دارند وچه ميخواهند؟ ديگر مشارکت بالاي مردم را براي چه ميخواهند؟ همان تعداد انگشت شمار مثل شوراي نگهبان و... به پاي صندوقهاي راي بروند وجواب آمريكا را بدهند ومعادلات اورا بهم بريزند !؟ نكند واقعا باورشان شده است كه مردم گله اي حيوان بيش نيستند تا دايم چوپانشان آنها را به اين سو و آنسو گسيل دهد ؟! اميد است همانطور كه مسئولين بجد دريافتند كه نبود مردم ونبود مشارکت بالا يعني چي ؟ در عمل هم خواستها ومطالبات به حق مردم را تامين كنند و بگذارند مردم خود تصميم گيرنده باشند و سر نوشت خود را خود رقم بزنند، طرز پوشيدن و طرز زندگي كردن و اينكه راي بدهند يا ندهند وبه كي راي بدهند؟ صلاحشان چيست؟ واز همه مهمتر اينكه چگونه فكر كنند؟ را خود تشخيص دهند وتصميم بگيرند. نه تصميمات از پيش تعيين شده ! پس مردم را در حد اعلايش و با تمام خواستهايش بايد ديد ويافت، تا بدنبال منجي در آنسوي مرزها چشم ندوزند. وبه اگرواماهاي فراوان ديگر بايد توجه داشت تا كسي از آنسوي دنيا شعار اعطاي آزادي و دمكراسي به ملت ايران سر ندهد،بايد فرصتها را غنيمت شمرد كه هیچ فرصتي براي تكرار اشتباهات گذشته وجود ندارد. :
---پاورقی--------------------------------------------------------------
* اصل ۱۱۵ قانون اساسی: « رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد:
تا اين لحظه آقاي كروبي وآقاي معين كه برايشان سوالات را در سايتهايشان ارسال داشته ام از پاسخگويي خودداري كرده اند . شما قضاوت كنيد و برای محسن رضايي امروز سولات را فرستادم که منتظر میمانم. ضمنا از عزيزان حسين، مهدي و نويد كه اظهار نظر كرده اند ممنونم. اينهم نظراتشان.
۱-حسین خداداد http://hosseeinkhodadad.blogfa.com/
از دفاع شما برای حقوق زنان تشکر می کنم و می دانیم که جماعت افراطی مشکل اصلی را به مسند رسیدن زن و احترام به حقوق زنان دارند. فکر می کنید اقایان جواب بدهند؟ بنده که فکر نمی کنم و کوچکترین امید به پاسخ آنها ندارم ..انشاءالله که اشتباه می کنم و پاسخ می دهند. بهرحال دفاع شما را از حقوق مردم را بهترین نمونه یک فرد با ایمان می دانم....سلامت و پیروز باشید. حسین خداداد
۲- مهدی كاظمي http://www.tahlilrozane.blogfa.com/
سلام
من فكر مي كنم رياست جمهوري زنان امري دور از ذهن نيست . و مساله تفسير قانون اساسي هم متناسب با وضعيت زنان تغيير مي كند . يعني اگر جامعه زنان به خود آگاهي بيشتر برسند و فشار را افزايش دهند در اينصورت حتي متحجر ترين اقشار نيز ناچار به عقب نشيني هستند. طنز سياسي موجود در حكومت ما اين است كه عده اي تاريك انديش بر آن حكومت مي كنند ولي آنها به علت رسم روزگار ناچار به پذيرش راي مردم و ايجاد حداقلي از دموكراسي و فرصت مشاركت هستند. پس اگر زنان جايگاه خود شان را به عنوان نيمي از جمعيت فعال كشور خوب درك كنند و تاثير مشاركت يا عدم حضور خود را در انتخابات بدانند مي توانند به از اين نقطه ضعف اقتدارگرايان اهرم فشاري بسازند كه آنها ناچار به عقب نشيني شوند.
۳- نويد http://www.azyadrafteha.persianblog.com/
با سلام دوست عزیز مشکل زنان نحوه نگرش به انان است نگرش عموم افراد به جنس زن بیش از انکه انسانی باشد جنسی و شهوانی و کالایی است زن در دیدگاه ایشان برای ارضای غریزه و اطفای شهوت افریده شده است و اصالت ندارد و تا ان هنگام که این دیدگاه وجود دارد بحث از حقوق زن بی معناست و این تصور یادگار عصری است که زور بازو کارساز بود و متاسفانه تمدن جدید که تکنولوژی را جایگزین بازو کرد در حوزه زنان تغییر حاصل نکرد.اگر به دنبال حقوق زن هستیم باید اول او را به عنوان یک انسان با اصالت به رسمیت بشناسیم که متاسفانه هنوز شورای نگهبان در قرون وسطی سیر میکند و اما پاسخ به سئوال شما واضح است این بزرگواران در این زمان حتما کاندیداتوری زنان را تایید میکنند ولی این کافی نیست باید به پرونده مدیریتی ایشان نگریست و دید که چند تا از پستهای کلیدی خود را به زنان داده اند وقتی اکثریت افراد جامعه زنان هستن و تعداد فارغ التحصیلان زن بیش از مرد است بهره انان از میدیرتهای کلان مثل وزارت و استانداری و سفارت و غیره چیست؟ از اینکه مرا مورد لطف قرار دادید متشکرم.
سرويس جهاني بي بي سي يک پايگاه اينترنتي راه اندازي كرده است كه در آن زنان جوان عرب عقايد و تجربيات خود را با يكديگر مطرح مي كنند .
به گزارش خبرگزاري سينا ، در اين پايگاه اينترنتي كه هدف ازآن كمك به ترويج گفت گو ميان جوامع در خاورميانه عنوان شده است زناني از مصر ، سوريه ، عربستان سعودي و يمن مشاركت كرده و با بيان ديدگاهها ، مشكلات ، عقايد و نظرات خود كه در اكثر مواقع نيز مشترك هستند به راه حل هاي مشتركي دست مي يابند .
در اين پايگاه زنان عرب مي توانند به راحتي ابراز عقيده كنند چيزي كه در بسياري از مواقع فرصت ابراز آن را نداشته اند . اجرا كنندگان اين برنامه اينترنتي اميد وارند طرح مذكور را به صورت راديويي و تلويزيوني نيز راه اندازي كنند .
مثل اينكه تلاشم نتيجه داد، چقدر پشت كار...! تا دير نشده و سكته ها به سراغم نيامده اند بهتر است شروع كنم..........
در دفاع از حقوق زنان ونيز مشخص شدن صداقت نامزدان رياست جمهوري چند سوال طرح كرده ام و براي كانديداهاي مطرح ارسال كرده ام تا خوانندگان عزيز بخصوص زنان جامعه ما بيشتر با آنان آشنا شوند.در حال حاضر اين سوالات براي آقايان مهدي كروبي و مصطفي معين ارسال شده است اين عزيزان مدعي پاسخگويي هستند اميدوارم مورد خطاب اين آيه شريفه واقع نشوند كه:...لم تقولون ما لاتفعلون۲ كبر مقتا عندالله ان تقولوا مالاتفعلون۳ چرا چيزي بزبان ميگوييد ودر مقام عمل،خلاف آن ميكنيد؟ (بترسيد كه)اين عمل كه{ بوعده دروغ ودعوي باطل} سخن بگوييد و خلاف آن ميكنيد بسيار خدا را بخشم ميآورد .(سوره صف) در صورت دريافت پاسخ ازسوي نامزدان محترم رياست جمهوري يا هر شخص ديگري ونيز در صورت نبود سكته هاي اينترنتي در اسرع وقت درج خواهد گرديد. اينهم سوالات...
۱- نظرتان راجع به نامزدي زنان در انتخابات رياست جمهوري چيست ؟
۲- كلمه « رجال سياسي » در اصل 115 قانون اساسي بمعني « شخصيت سياسي » يا رجال را جمع رجل بمعني « مردان سياسي » ميدانيد؟
اگر به معني مردان سياسي ميدانيد آيا آنرا ظلم به حقوق انسانهايي كه از جنس زنند ميدانيد يا خير ؟ برفرض اول (درصورتيكه ظلم بدانيد) بنظزتان وقت آن نرسيده تا قانون اساسي به نفع اكثريت و زنان ، اصلاح گردد ؟ در اين خصوص چه راهكاري داريد ؟
۳- با توجه به اينكه حداقل نيمي از جامعه را زنان تشكيل ميدهند و به همان اندازه در صورت مشاركت در انتخابات پيش رو تاثير گذارند و رئيس جمهور آينده بايد از حقوق همه از جمله زنان دفاع نمايد ، اگر كسي از زنان نامزد رياست جمهوري بدون دليل قانوني « مثلا بدليل زن بودن » يا بدون ذكر دليل توسط شوراي نگهبان ردصلاحيت شود، آيا حاضريد در مقابل شوراي نگهبان از او دفاع كنيد قبل از آنكه رئيس جمهور شويد؟
۴- در صورت لزوم آيا حاضريد بخاطر احقاق حقوق زنان از كانديداتوري رياست جمهوري استعفاء دهيد ؟
این مطلب را ساعت ۲بامداد نوشتم وبعلت سکنه های پی در پی اینترنت دچار حستگی و دل زدگی شدید سكته هاي اينترنتي
الآن ساعت ۱۸روز بعد است مجددا تلاش ميكنم ....
******* ******
انسانهاي ايراني در عصر ارتباطات نه تنها از ابتدایي ترين مزيتهاي آن مثل تبادل اخبار برخوردار نيستند كه دچار انواع بيماري روحي مثل دل زدگي ، قاط زدن و وارفتگي و پس رفتگي و انواع بيماري جسمي مثل سرگيجگي، تهوع ، سكته قلبي وحتي قبلي ! و مغزي ميشوند !؟
ميگي نه امتحان كن !؟
سايتها و وبلاگها يا فيلترند يا سرعت اينترنت آنقدر پايين است كه با يك كليك سكته اينترنت شروع ميشود و هرچه بيشتر كليك كني سكته ها طولاني تر ميشوند تا جاييكه سيستم كامپيوتر هم دچار سكته ميشود وبعد هم كاربر به قول حامد متقي (وبلاگ نویس طنين سكوت) دچار سرگيجگي، تهوع وبعد... از داغ دل دچار سكته قلبي!؟
بگزريم ! گفته ميشود در اروپا و غرب اينترنت رايگان است وگفته ميشود كه اين كار استكبار جهاني است تا ما مسلمين و ايرانيها از حسادت دغ يا دق كنيم و بميريم تا کسی در مقابل آنها قد علم نكند؟ و گفته ميشود كاربران اينترنتي از ايادي استكبارند . به همين خاطر وقتي ميروند توي اينترنت بايد آنها را مرتب دچار سكته كرد چون عصر عصر ارتباطات است !!!؟....
براستي چرا ما ايرانيها در هرچيزي و در همه جا بايد فرصت سوزي كنيم؟ چرا هميشه از امكانات كمترين بهره را ميبريم؟ كمتر مطالعه ميكنيم ودر كارهاي اداري وشغلي كمترين كار مفيد را انجام ميدهيم ؟ بهره بردن از نعمت اينترنت در ايران هم همين حكايت را دارد چرا كه از تصدق سر شركت مخابرات علاوه بر اينكه ساعتها بايد عمرت بسوزد تا چند دقيقه استفاده مفيد از اينترنت ببري دو ضرر ديگر هم نصيبمان ميشود : يكي اينكه كارت اينترنت بلااستفاده مصرف ميگردد و يكي هم اينكه بيخودي تلفن اشغال مي شود و جرينگي پول به جيب شركت مخابرات پر كار! ميرود. چهاريا پنج ساعت بايد كارت مصرف كني و تلفن اشغال كني تا حدود بيست دقيقه تا نيم ساعت از عصر ارتباطات واينترزرت استفاده كني ! براستي چه كسي بداد ما كار بران ميرسد ؟ اينهمه ضررمالي (مصرف بي فايده كارت ) وضررجاني (گذربيهوده عمر) را چه كسي جبران ميكند!؟؟؟؟ خدايا يه كسي بدادمان برسه !!! چشمام داره سياهي ميره ه هه ه ه ه...........

ديشب با خبر شدم پدر دوست ارجمندم وفات نموده است،بسيار متاثرشدم. بدينوسيله مصيبت وارده را به ايشان وخانواده محترمشان تسليت عرض ميكنم ، روحش شاد باد.
سيد غدير رجب زاده از فعالين سياسي واجرايي خوزستاني است كه در انتخا بات دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي از اهواز نامزد شده بود.برايشان آرزوي موفقيت دارم.
دروبلاگ قبلي ام بعلت وجود مشكلات فني در سايت پرشين بلاگ
{ http://www.nopejvake.persianblog.com/}
نتوانستم آنچه را كه مي خواستم بنويسم وبروز رساني كنم .به همين خاطر تصميم گرفتم تا
وبلاگ جديدي بدور از مشكلات پرشين بلاگ راه اندازي نمايم كه الان آنرا مشاهده مينماييد. دراين راستا از همكاري بسيار ماثر دوست عزيزم حامد جان كمال سپاسگذاري را دارم واميدوارم با امكانات کافی كه سايت قدرتمند بلاگفا
دارد با سهولت بيشتر وبروز بنويسم. ضمنا چون وبلاگ قبلي دير باز ميشود اهم مطالبش را به صورت كپي در وبلاگ جديد آوردم تا دسترسي به آنها آسانتر باشد.اگر بينظمي در درج مطالب مشاهده ميگردد بعلت كم تجربگي است كه بدينوسيله پوزش ميطلبم .۲۵/۱/۱۳۸۴
يكشنبه ۴بهمن۱۳۸۳
روز گذشته این خبر بسیار جالب و امیدوار کننده که زنان هم می توانند نامزد ریاست جمهوری شوند؟! راشنیدم . خبری که می توانست جامعه را دستخوش تحولی بس بزرگ بنماید بخصوص تحول بی سابقه ای در جامعه بیش از پنجاه در صدی(50%)زنان کشورمان ، ودر صورت عملی شدن می رفت تاگامی بزرگ بسوی دموکراسی واقعی برداشته شود. این خبر شیرین وبی سابقه بنقل از آقای الهام سخنگوی رسمی شورای نگهبان از طریق رسانه ها وصدا وسیمای ایران رسماًَ مخابره شد.
چهارشنبه، 18 آذر، 1383
بازهم انتخاباتی دیگر در پیش است ، رایزنیها شروع شده است ،هر کس نظری ارایه می دهد ،یکی ازحضور مردم میگوید،یکی از عدم مشارکت جدی مردم سخن به میان میآورد ودیگری حضور را تکلیف الهی میداند . برخی تحریم انتخابات را پیشنهاد میکنند.و...و... اما آنچه ذهن و فکر مرا مشغول نموده است، سخن و رفتار عده ایست که داعیه رهبری اصلاحات را دارند وبرای بدست آوردن آزادی ، آبادی ودموکراسی دست درسوراخی کرده اند که بارها از آن گزیده شده اند، ودر آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 بازدر فکر معرفی نامزد ریاست جمهوری هستند واین در حالی است که آنها به خوبی میدانند که کسانی از فیلتر قدرت عبورخواهند کرد که خود به نحوی فرمانبردار حاکمیت وازسوی حاکمیت ماموريت گرفته اند.
اصلاح طلبان تجربهء تلخ پارلمان ششم را دیده اند و آگاهند که هرپارلمانی درحال حاضر زیر یوغ نظارتهای استصوابی ونظارتهای بی حد و مرز و درعین حال قانونی شورای نگهبان مشروعیت و دوام پیدا میکند، و خوب میدانند مجلسی که مصوبات آن بدون امضای پیرمردان شورای نگهبان باشد براساس قانون اساسی فاقد هر گونه ارزش و الزام حقوقی است (اصولا بحث حقوقی برای شورای نگهبان معنا و مفهومی ندارد)و نيز تجربه تلخ دولت اصلاحات را دارند که چگونه وزیرکشورش(عبدالله نوری ) سر از زندان درمی آورد وچگونه وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی اش (دکتر مهاجرانی) مجبور به استعفا شده وهمچنين در ردّه های معاونین وزرا نظیرتاجزاده محکوم به زندان و یا انفصال از خدمات دولتی ميشوند ، آنها همه این موارد را شاهدند، و با پوست واستخوان خود درک کرده اند که حقیقتا با وجود قانون اساسی کنونی هرگونه فعالیت دموکراتیک بی فایده است و هر جریان اصلاح طلبانه ابتر و بی خاصیت خواهد ماند ومیدانند همه آنها نه بر خواست واراده ملت که بر خواست و اساس قدرت حکومت به بیرون رانده شدند، امّا مجدداً دم از از شرکت در انتخاباتی میزنند که میدانند به شیوه دمکراتیک برگزار نخواهد شد ،غافل ازاینکه دعوت آنها به شرکت در انتخابات به منزله دعوت فردی است که خود در باتلاقی گرفتاراست ودیگران را دعوت میکند تا وارد باتلاق شوند و بگوید شما وارد باتلاق شوید سپس درباتلاق برای رهایی و آزادی تلاش خواهیم کرد وحال آنکه تلاش و فعالیت در باتلاق به منزله غرق شدن و مرگ حتمی است .
من از آن عزیزان میپرسم: آیا بر گزاری انتخابات نباید آزادانه باشد؟ و آیا با قانون اساسی فعلی اصولاً می توان سخن از آزادی به میان آورد، آنهم آزادی که خود مصونیت قضایی ندارد؟! آری در قانون اساسی از آزادی گفته شده ، از قانون گفته شده از مردم و اتکاء به رأی مردم گفته شده است امّا همه اینها ، آزادی، قانون، رأی مردم، بیان وقلم در بند قید«مطلقه» ودر کف اختیارات بی حد ومرزو«غالب» در اصول قانون اساسی گرفتارواسیرند .
آری آزادی،قانون و آراء هرسه اسیرند .....
وقتی آزادی مصونیت ندارد انتخابات ورای زنی برای انتخابات به چه معنا است؟؟
باید دید طنین سکوت و پژواکهای خاموش را کی خواهیم شنید؟
يكشنبه، 8 آذر، 1383
1- دوران گذار دموکراسی در ایران ،دوران پر فرازونشیبی است، دورانی که هروقت می آمد تا به یک نظام هدفمند مبتنی بر خواست واراده مردمی مزین شود در عنفوان جوانی گرفتار نوعی استبداد میشد ودر مسیری انحرافی ابتر می ماند.
استبداد همیشه با چنگ ودندان تیز کرده در کمین دموکراسی ودموکراتها است.والبته در ممالک دینی معمولا استبداد از نوع دینی آن ظهور میکند به همین دلیل چون در ایران بافت اجتماعی آن مذهبی است کار استبداد نیز چندان دشوار نیست.از سویی شکل گیری شبه نظامهای دموکراسی در ایران بیشتر اوقات، بدون دموکراتهای واقعی بوده است. یا در ظاهراشکالی از دموکراسی بوده ولی از دموکرات خبری نبود، ویا دموکرات بوده ولی فضای اجرای نظام دموکراسی وجود نداشته است. بعبارت دیگر هر جا دموکرات وجود داشته است، بالای سرش استبداد، حاکمیت مطلق داشته است و دموکرات تنها هزینه پرداخت کرده است . و هر کجا که استبداد ضعیف شده است جامعه، از دموکرات واقعی که نظام دموکراسی را نهادینه نماید محروم بوده و از سویی نهادها و ارکان مدنی قوی ناظر بر حکومت وجود نداشته ویا سرکوب شده اند لذا کار استبداد همیشه آسان بوده است . در هر صورت واقعیت این است که همه این فراز و نشیبها لازمه دوران گذار دموکراسی است و باید اینقدر این فراز و نشیبها ادامه بیابد تا آنجا که خواست واراده حقیقی مردم ایران حکمرانان را مطیع گرداند و عرصه بر استبداد و مستبد آنقدر تنگ شود که دیگر در جایگاه رفیع حکومت جایی نداشته باشد.(البته به آن امید که با کمترین هزبنه چنین نتیجه ای بدست بیاید .)
2- امروزه جامعه ایران در انتظار دو اتفاق مهم است.
الف) اخبارمربوط به انرزی هسته ای و سلاح اتمی این روزها در صدر اخبار کشور قرار دارد.سیاستمدار، فرهنگی، کاسب، کارگر، بیسواد و باسواد جامعه همه سخن از بمب و قدرت اتمی میکنند. آیا ایران در ردیف قدرتهای هسته ای دنیا قرار میگیرد؟ اگر اینگونه شود ، سرنوشت ایران جگونه خواهد شد؟ سرنوشت جمهوریت و دموکراسی به کجا ختم خواهد شد؟ آیا موقعیت دوران گذار دموکراسی در کنار حاکمانی با قدرت هسته ای بهتر خواهد شد ؟ یا همچنان دموکراسی در زیر پوست ژست جمهوریت حاکمان مخفی خواهد ماند؟
اگر ایران دارای سلاح هسته ای شود، توان دموکراسی را بیشتر خواهد کرد یا توان استبداد را؟ براستی کدام یک را؟ ..........
ب) پس ازتجربه و گذشت دوران اصلاحات که منجر به موفقیت اصلاح طلبان در بدست آوردن دولت و مجلس شد وبا توجه به این نکته که اصلاحات فقط و فقط تا لایه های رویی و سطحی حکومت پیشروی دارد و نه بیشتر! اینک در آستانه اتفاق مهم دیگری هستیم .برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384.
همه دیدیم که چگونه محافظه کاران قدرتمند ! با یک حرکت غیر دموکراتیک و آشکار اصلاح طلبان را{بوسیله نظارت استصوابی} از قدرت (ولو قدرتی ضعیف) خلع ید کردند و چگونه مهره های خود را وارد مجلس هفتم نمودند .
اینک چگونه عمل خواهند کرد؟
آیا انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 با توجه به اتفاقات پیرامون انرزی و سلاح هسته ای ایران آزاد برگزار خواهد شد ؟! یا اینکه همچنان سیر یکپارچگی حاکمیت با برگزاری انتخاباتی فرمایشی دیگر تکمیل خواهد شد؟ راستی بعد از انتخابات ریاست جمهوری چه اتفاقی خواهد افتاد؟
پژواکهای خاموش نظر بدهند.
یکشنبه ۱۷/۸/۱۳۸۳ (تقديم به عمو اسدالله )
گویا قصد سفر به دور دستها داشت ، آنجا که بی انتهاست، جایی غریب و ناآشنا!
پدردستی بر سر دختران وپسران کوچک خود کشید، نگاهش به بچه ها خیلی عمیق و معنا دار بود،این بار رفتار پدر با همیشه متفاوت بود و با همسرش از همیشه مهربانتر و … بچه ها را یکی،یکی بوسید وخدا حافظی کرد،امّا نه مثل خدا حافظی های قبلی.این دفعه احساس غریبی همه خانواده را فرا گرفته بود،چیزی مادر وبچه ها را به سوی پدر می کشاند،همگی نگران رفتن پدربودند،گویی قرار است اتفاقی بیافتد؟ سید هادی دست پدررا گرفت و سخت فشرد…پدر نرو، پدر بمان پیشمان؟! امٌا پدر باید میرفت، اوشیفت شب بود و باید به کارگاه میرفت،* سید هادی حاضر نبود حتی برای لحظه ای از پدر جدا شود، گریه کنان وبا اصرار زیاد خواست تا با او برود و پدر، ناچار با پسر کوچک خود خانه را ترک کرد .
هوا کم کم داشت تاریک میشد،پدر در بین راه درحالی که انگشتان کوچک هادی را در دستش می فشرد، نگاهی به ساعت مچی خود انداخت بسیار متعجب شد، آخه هنوز برای تاریک شدن هوا خیلی زود بود ،نگاهی بسوی آسمان انداخت،پاسخ تعجب خودرا گرفت. ابرهای سیاه برفراز کوههای بلندی که روستای پنتی را احاطه کرده بوند ، رقصی شیطانی را به نمایش در آورده بودند. پدر بارش باران را حدس می زد و تردید شومی دلش را تهی میکرد ، قرار است چه اتفاقی بیافتد !؟
پدروپسردر دل تاریکی ابرها، به کارگاه رسیدند، آسمان با اولین غرش خود ولوله ای درمیان مردم ده راه انداخت.پدر مطمأن شد بارانی در راه است،امٌا نه چادرنگهبانی داشت ونه سایبانی ! غرش آسمان امان را از همه گرفته بود هرکس بسمتی می دوید. پدر، از سویی در فکر زن وبچه هایش در ده بود و ازسویی نگران هادی بود که هیچ جان پناهی برایش نداشت . همچنان رعدوبرق به دل کوه و جنگل شلاق می نواخت وبرق شلاقش چشمها را خیره می کرد، هادی از ترس، پاههای پدر را محکم در آغوش گرفته بود. و پدر حیران از اتفاقی که در راه بود. پدر انتظار باران داشت امٌا ناگهان سنگهای یخ زده ازآسمان بر سروکول آندو فرود آمد!؟ آری بارش شدید تگرگ، بارشی که در اوّلِ فصل پاییزسابقه نداشت، تگرگهایی به وزن 100تا200گرم از بالای کوههای سر به فلک کشیده بختیاری ، بر فرازروستای پنتی با سرعت زیاد در زمین فروع می رفتند . غروب عجیبی بود مردم همگی در خانه های گلی پناه گرفته بودند .
حیوانات وپرندگان از ترس، سر و صداکنان به این سو و آن سو می پریدند .
وپدر که سخت برآشفته بود پسر را در آغوش گرفت وبرای درامان ماندن از ضربه های پی درپی وکشنده تگرگها، به سمت دره در زیر پل 10 متری دوید، در زیر پل، ظاهراً در امان بودند . صدای شدید اصابت دانه های تگرگ به روی پل واطراف آن نفس را در سینه پدر و پسر حبس کرده بود، هادی از ترس زبانش بند آمده بود و بر خود می لرزید وحراسان خود را سخت به پدر چسبانده بود. پدر با صدایی لرزان، پسر را دلداری می دا د: پسرم نگران نباش الان تمام می شود، نترس پسرم چند دقیقه دیگر همه چیز عادی می شود و تو را به خانه خواهم برد.! ناگهان صدای اصابت دانه های تگرگ قطع شد، پدر با خوشحالی خواست از زیر پل بیرون آید ، ولی بارش تند بارانِ پس ازتگرگ امان را از او گرفت و وی را در جای خود میخکوب کرد، دوباره منتظر ماند. پدر و هادی منتظر بودند امّا غافل از همه جا، در دل تاریکی بارش باران توأم با رعد و برق ویرانگر، سیلابی کم نظیر از کوههای اطراف واز هر سو به سمت هادی و پسرش روانه بود وهرچه وهرچیز را با خود همسفر می کرد .
چند متر بالاتر از پل، خاکریزی به ارتفاع 2متر آماده کرده بودند تا در صورت جاری شدن سیل مانع از تخریب پل و کارگاه پل سازی شود. تقریبا" در زیر پل از آب خبری نبود!امّا درپشت خاکریزآب زیادی جمع شده بود و در حال فوران بود که ناگهان کوهی از گل ولای و سنگ و... به خاکریز رسید وهمه چیز را بسمت پل پرتاب کرد صدای وحشتناکی هوش را از پدر و پسر گرفت، دیگر فرصتی نبود هادی فریاد زد بابا، با... و پدر، هادی،هاد...
آری سید آقا طلا احمدپور و پسرش هادی مظلومانه و با سختترین مرگ {مرگ در آب} روز جمعه 30/7/ 1383در پایین دست روستای پنتی از توابع بخش مرکزی ایذه (خوزستان) گرفتار سیلابی مهیب شدند و برای همیشه دنیا را ترک کردند.
جسد بی جان و پراز زخم پدرحدود 1کیلومتر پایین تر از پل پیدا شد ودرقبرستان روستای پنتی با احترام و طی مراسم با شکوهی توسط خانواده، فامیل واهالی روستای پنتی به خاک سپرده شد ودر کنارش نیز قبری برای سید هادی آماده کردند ، امّا هادی تاکنون پیدا نشده، گویی روح و جسم پاک سید هادی هردو به اوج آسمانها پرواز کرده اند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد .
* کارگاه مربوط می شد به ابنیه های جاده جديد مسجدسلیمان به ایذه
امروزه بحث انرژی هسته ای ايران خبر دست اول ايران و تغريبآ جهان شده است و خيليها منتظر انفجاربمب اتمی ايران هستند؛ امّا بمب خطرناک تر از بمب اتم در داخل ايران در حال شکل گيری است که خيليها از آن غفلت کرده اند؛ بمب دوری و قهر ملّت از دولت ؟! پژواک سکوت و خاموشی را بشنويد . اميدوارم در روزهای آتی مقاله پيش رو را در «پژواک خاموش» ادامه بدهم. تقديم به آنکس که صدای پژواک خاموش را می شنود.
این مقاله درتاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۸۲درسایت فیلتر و تعطیل شده نقشینه و نیز درچند سایت دیگر از جمله در سايت ملی مذهبی ، ايران امروز ، پيك نت و... درج گرديده است .
تلفيق دين و جمهوريت! ؟ ( قسمت اول )
ساختارحکومت فعلي ايران که نظامي برگرفته از دو مولفه مستقل و جداي از هم يعني«جمهوريت» و «اسلاميت»است، دربهمن ۵۷ ظهور و درفروردين۱۳۵۸ با راي« آري» از سوي اکثريت ملت به ثبت و به تصويب رسيد و براي اولين بار نظامي نو در ميان حکومتهاي دنيا پا به عرصه وجود نهاد که پيش از آن سابقه نداشت. نظامي که قانون اساسي آن هم« جمهوريت» را رکن دانسته و هم «اسلاميت>» را,( ساختارى كه اصولا"درعرصه عمل به علت ناهمگني و نامتناسب بودن) تاکنون عينيت پيدا نکرده است. )چرا که قانون اساسي از سويي " نظام حاکميت مردم برمردم يعني « جمهوريت» را و آنچه را که مردم مي خواهند به رسميت مي شناسد و از سويي ديگر،" نظامِ حاکميت اسلام و خواست و اراده آن بر مردم" يعني «اسلاميت» را به رسميت مي شناسد و رکن " غير قابل تغيير" مي داند و بر اين اساس "ولايت فقيه" که از دل رکن "اسلاميت" قانون اساسي سربيرون زده است برمردم حکومت مي کند و مردم از هر دين و آييني بايد مقررات و خط قرمزهاي ديني مورد نظر قانون اساسي را مطاع و خواسته يا ناخواسته اوامر"ولايت فقيه" را تمکين نمايند و قانونا" حق اعتراض يا تغييراصل "ولايت فقيه" در آن را ندارند. به عبارتي، رکن «اسلاميت» بر «جمهوريت» ميچربد، يعني قانون اساسي به سبکي تنظيم شده است که جمهوريت، مادامي که در خدمت دين است معنا و مفهوم پيدا مي کند، امّا اسلاميت به خودي خود مشروعيت دارد و وجودش بسته به وجود جمهوريت نيست! به برداشت ديگر اصول مربوط به اسلاميت در تضاد با اصول مربوط به جمهوريت است. اين يعني وجود "تناقض" و« پارادکس قانوني» در "قانون اساسي" يعني ساختاري ناهمگون, نامتوازن و ناهنجار. اما به هرحال ۲۵سال يعني ربع قرن از «نظام جمهوري اسلامي» مي گذرد و در طول عمر خود نيز دچار چالشها و موانع جدي و نفس گيري نظير"۸ سال جنگ وخونريزي" شد ولي بخاطر پشتيباني نسبي مردم (ونه تدبيرمسولان) توانست درميان حکومتهاي دنيا ابرازموجوديت نمايد. والبته برکسي پوشيده نيست که اگرمردم بخاطر اميد به {اصلاحات اساسي وکارا} درنظام و« رفع مشکلات معيشتي-اقتصادي -سياسي، اجتماعي» به جهت وجود علايمي ازجمهوريت نظير "پارلمان" وبرگزاري انتخابات، نبود! با توجه به ساختارناقص ومتناقص قانون اساسي وبي تدبيري مسولان که به لحاظ بي حد ومرزبودن قدرتشان افسارگسيخته درعرصه هاي بين المللي وداخلي هنري جز "زايش تنش" و« دشمن تراشي» نداشتند، «حکومت» از اين پشتيباني نسبي مردمي هم برخوردارنبود. وفراموش نشود بخاطرهمان "ساختارناهمگن" واختيارات تامه و« قدرت مطلقه فردي» ’بعد "جمهوريت"(انتخابات وپارلمان) بخاطرآزاد وعادلانه نبودن، به شدت "تضعيف وناکار" شده، بطوري که ديگر"اميد به اصلاحات" از دل مردم رخت بربست و همان پشتيباني نسبي هم بدرود حيات گفت، شاهد مدعا انتخابات مجلس هفتم است که بيش از ۵۰درصد مردم در آن شرکت نکردند و آنچه که هم اينک حاکميت با آن مواجه هست بحران «مشروعيت» است که با شکاف عميق «دولت ــ ملت» بوجود آمده و ديگر راه برون رفتي از آن نيست جز تغيير جدي ساختاري و تن دادن ِمطلق به خواست و اراده ملّت.
و امّا بخاطراينکه تناقض ساختاري"جمهوريت ودموكراسي" با«اسلاميت» را ثابت کنم ناگزير به توضيحات بيشتر و آوردن مثال و مصداق از«قانون اساسي» و"احکام شرعي" هستم، و بخاطراينکه براي «نظام جمهوري» معيار و مبنايي باشد، « متن اعلاميه جهاني حقوق بشر» را ملاک و مورد استناد قرار دادم که "جمهوري اسلامي" از امضا کنندگان آن، و براي دولت ايران الزام آوراست.
يکي از بحثهاي جنجالي، پيرامون موضوعٍ «ضروريات دين» است که بسياري از آنها بر اساس "عرف ، رسوم و شرايط" فرهنگي، اجتماعي، سياسي زمان صدر اسلام بوده، مثل حجاب که در صدر اسلام جنبه عزت و احترام براي زنان بخصوص براي زنان و دختران پيامبر(ص) وزنان مسلمان داشته وعدم رعايت آن موهن بوده است. امروزه بعنوان يک «اصل ضروري لاينفک» از اسلام درنزد علماي شيعه وحاکميت اسلامي و حوزه هاي علميه ديني شيعه مطرح است، و ماهيت "اسلاميت" قانون اساسي با آزادي آن در تضاد است و از نظر قراأت خاص حاکميت و اکثر علماي مرجع اسلام (حجاب) از ضروريات دين محسوب شده است و تعرض به آن تعرض به دين و انکار آن به حساب مي آيد، چنانچه درسالهاي اخير عده اي بخاطر بحثهاي انتقادي پيرامون "حجاب" در دادگاههاي نظام محکوم شدند و تا محکوميت به مرگ و ارتداد نيز پيش رفتند . به هرحال درسيستم «دموکراسي وجمهوري» چه بسا مردم روزي خواستار به رسميت شناختن موضوعي باشند که فرضا" اسلاميت با آن در تضاد است مثل همان حجاب و« مطالبه آزادي پوشش » در دانشگاهها، مدارس واماکن عمومي که بر خلاف قوانين وعرف مبتني بر اسلاميت حکومت ايران، ممکن است الآن ويا روزي ديگر، مردم آزادي در پوشش(حجاب) ويا آزادي در "ازدواج" بدون در نظر گرفتن "دين"، نژاد، مليت ويا آزادي تغيير "عقيده و مذهب" را خواستار باشند.يعني آنچه تاکنون در اجتماع موهن و ضد ارزش بود (مثلاًً ً بي حجابي) به ارزش و احترام تبديل شود نظير آنچه که در جوامع کنوني اروپا است، به عبارت ديگر، ماهيت وجودي "جمهوريت"هيچ محدوديتي را بر نمي تابد و تنها حد و مرز آن خواست و اراده مردم است وپذيرش يا عدم پذيرش خط قرمزهاي يک مذهب تنها بسته به نظر ورأي مردم است وسير تصميم گيري در آن از پايين (مردم) به بالا (حکومت) است ، بر همين اساس ممکن است در مقطعي از زمان موضوعي، خواست مردم باشد ولي با تغييرشرايط و تحولات اجتماعي،سياسي، فرهنگي ورشدانديشه جمعي، مردم غير از آنرا بخواهند، در حاليکه اصول و قوانين در’بعد «اسلاميت» قانون اساسي ثابت و لايتغيير است وسير تصميم گيري در آن از بالا به پايين است چنانکه بارها اعلام داشته اند که:« مشروعيت ما ونظام به اذن خدا است »! والبته بر خلاف برداشتي که از اسلام در قانون اساسي اعمال شده ، تمکين به خواست مردم را در صدر اسلام، حضرت علي «عليه السلام» با۲۵سال سکوت به اثبات رساند وتا زماني که مردم بر وي تکليف نکردند زمام امورحکومت را برعهده نگرفت، و بدين روي با ربع قرن کناره گيري ودخالت نکردن در امر حکومت ثابت کرد که «ميزان براي تعيين حکمرانان رأي مستقيم ملت است» وآنچه را از جانب خداوند مشروعيت داشت وبه راي ونظر مردم وابسته نبود تنها پيامبري و امامت بود، نه حکومت وحکمراني که اينک آنرا از خداوند مي گيرند!؟ و معلوم نيست چرا مدعيان حکومت علي «عليه السلام» در کشور ما، خواست مردم را تمکين نمي کنند ؟! وچرا زيرباررفراندومي آزاد که بر خواسته از اراده مردم باشد نمي روند؟!
تلفيق دين و جمهوريت !؟(قسمت دوم)
" قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران" با« راي اکثريت ملت» درسال ۵۷ مشروعيت و رسميت پيدا کرد ودر سال ۱۳۶۸ بازنگري ، وتوسط رياست جمهوري ونخست وزير وقت بدون ذکر ميزان مشارکت ودرصد راي « آري و نه » جهت اجراء ابلاغ گرديد
به هر صورت اين راي ملّت بود که به قانون اساسي مشروعيت و رسميت بخشيد، چنانچه اگر«اکثريت راي ملّت» " نـــــــــــــــــــــــــــــــه " مي بود، به تبع آن قانون اساسي پس از انقلاب مشروعيت پيدا نمي کرد اين نشان مي دهد که امر « جمهوريت » وخواست مردم در اوايل انقلاب بر هر چيز ديگري اولويت داشت، و « اسلاميت نظام » تحميلي واز بالا به پايين به وجود نيامد ، بلکه قايم به« راي ملّت» بود.
قرار بوداصل واولي بودن راي وخواست مردم در امور حکومت داري ، ادامه بيابد، امّا متأسفانه ديديم اينگونه نشد بر خلاف اول ِ انقلاب ،ما شاهد آنيم که نه تنها نظارت ومطالبات مردمي جدي گرفته نمي شود که امروزاز تريبونهاي رسمي و غير رسمي ابراز ميدارند مشروعيت ما (حکومت) از خداوند است نه ازمردم ! نظر و رأي مردم فقط جنبه مشورتي براي رهبر دارد ! که البته حتي به همين حداقل اقبال نسبت به انتخابات هم اکتفا نمي کنند و انتخابات تنها بر فرض فرمايشي بودن برگزار مي شود و نه آزاد و عادلانه !؟ در تصديق اين ادّعا توجه شما را به جملات ذيل جلب مي کنم:
أيت الله مصباح يزدي در دفتر رهبر در قم (سايت نقشينه ۲۱_۱۱_۸۲ ) :از نظر اسلام انتخابات به معناي گرفتن نظر مشورتي مردم از سوي رهبر مي باشد حق انتصاب افراد با مردم نيست وتنها مردم نظر مشورتي خود را ارايه مي کنند وتصمبم نهايي با رهبر وولايت فقيه مي باشد.
دکتر ولايتي مشاور مقام رهبري در قم (سايت نقشينه ۲۱/۱۱/۸۲ ):
مشروعيت حکومت به اين است که دين وعلماي دين آنرا امضاء کرده اند وبراي اينکه در بين مردم اجراء شود بيعت مردم با حکومت ضرورت دوم اين حکومت است.
آيت الله نمازي دادستان کل کشوردر جمع طلاب مدرسه فيضيه قم ( سايت امروز):
اسلام منهاي ولايت به هيچ وجه بقاء وتداومي ندارد واگر ولايت از بين برود نماز، روزه،زکات وحج نيز از بين مي روند.
در سخنان اين افراد که از ليدرهاي فکري و مغز متفکر جناح راست وحاکميت محسوب مي شوند به وضوح مي بينيم «اراده و راي مردم» تنها جنبه زينتي و فرمايشي دارد ويا حداکثر، ضرورت دوم شناخته شده و« تنها اصل» ولايت ورهبري است که همه بدون هيچ حد ومرزي محکوم به اطاعت از اويند.
ومتأسفانه اين نوع قراأت از اسلام، در متن« قانون اساسي » بويژه در بازنگري آن در سال ۱۳۶۸طوري اعمال شده است که عملا «جمهوريت» و «محوريت اراده وخواست مردم »فرع و در حاشيه قرار گرفته است وتنها شکل ونامي از «جمهوريت مرده» درخود باقي گذاشته است.
{البته همانطور که عملکرد حضرت علي (ع) رادر اين خصوص شاهد مثال آوردم اصل اسلام واصل نگرش حقيقت اسلام با شعار «لااکراه في الدين» جمهوريت و دموکراسي را تمکين مي کند }
چگونگي در حاشيه ماندن «جمهوريت در قانون اساسي»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در ماده (۱۸) اعلاميه حقوق بشر بيان شده است :هرکس حق دارد که از آزادي فکر ، وجدان و مذهب بهرهمند شود،اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده وهمچنين متضمن آزادي اظهار عقيده وايمان است و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است ... در اين ماده بر آزادي فکر وانديشه تاکيد شده است و «تغييرمذهب وعقيده » را جايز و آزاد مي داند،امّا در اصل دوازدهم قانون اساسي مذهب رسمي کشور « مذهب جعفري اثني عشري » تعيين شده وتأکيد شده است : اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است. ومعناي آن اينست که«تغيير عقيده و مذهب ممنوع است» و همه بايد تا ابد مطيع وتابع مذهب رسمي کشور باشند. ودر اصل ديگري نيزبراين امر تاکيد شده است:
در اصل ۴ قانون اساسي آمده است: کليه قوانين و مقررات مدني ، جزايي ، مالي ، اقتصادي ، اداري ، فرهنگي ، نظامي ، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد ودر ادامه اين نکته را که در قانون اساسي همه چيز بر پايه موازين اسلامي استوار است آمده : ايناصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي وقوانين و مقررات ديگر حاکم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاي شوراي نگهبان است. معلوم است كه در ايناصل(۴) «اسلاميت» بر همه چيز اطلاق دارد . واين ناسازگاري با اعلاميه حقوق بشر و جمهوريت در اصول ديگر نيز تصريح شده است،تا جايي که حرف آخر قانون اساسي اين است که اسلاميت در کشور اصل است و همه چيز با مطابقت وعدم تعارض با آن اجازه وجود و عينيت پيدا مي کند ، در همين رابطه در آخر اصل ۱۷۷ در بازنگري قانون اساسي آمده است :
« محتواي اصول مربوط به اسلامي بودن و ابتناي کليه قوانين ومقررات بر اساس موازين اسلامي و پايه هاي ايماني واهداف جمهوري اسلامي و جمهوري بودن حکومت و ولايت امر و امامت امت و نيزاداره امور کشور با اتکاي به آراي عمومي و دين و مذهب رسمي ايران تغيير ناپذير است »
مشاهده مي کنيد که در اين دو جمله هشت بار بر « اسلاميت » با عبارات : «اصول مربوط به اسلامي بودن » ، « موازين اسلامي » ، « پايه هاي ايماني » ، « اهداف جمهوري اسلامي » ، « ولايت امر » ، « امامت امت » ، « دين » ، « مذهب رسمي ايران » تأکيد و تغيير نا پذير خوانده شده است ، در حالي که « جمهوريت نظام» دراين اصل تنها يک بار با واژ! «جمهوري بودن حکومت» بصورت حاشيه اي آمده است ، يعني يک در برابر هشت. اگر چه « جمهوري بودن حکومت » در کنار « ولايت امر و امامت امت ونيز اداره کشور » با« اتکاي به آ راي عمومي ، تغيير ناپذير» خوانده شده يعني «جمهوريت » را نشان مي دهد، امّا در پي واژه « اتکاي به آراي عمومي» دايره« جمهوريت» « با واژه دين به سمت اسلام اعم از ( فرقه هاي سّني و شيعه ) تنگ شده وسپس با واژه « مذهب رسمي ايران » يعني « مذهب جعفري اثناء عشري» محصورتر و تنگترشده است. به عبارتي: اول جمهوريت برجسته شده سپس با حصر آن در « دين» شهروندان غير ديني از حلقه « جمهوريت» بيرون رانده مي شوند. وبا قيد «اسلام بر دين »( در اصل ۱۲ قانون اساسي)، شهروندان ديني غير اسلامي ازجمله اقليتهاي مذهبي از آن خارج ميشوند ، وسپس با حصرجمهوريت در دايره مذهب رسمي کشور ، مذاهب اسلامي غير شيعي نيز خارج مي شوند. و در عمل « جمهوريت» که يک مؤلفه عمومي و فرا گير است تحت الشعاعِ قيود متعدد قرار گرفته و بي خاصيت مي شود ، ودر واقع نظام حکومت به يک « نظام فرقه اي ، مذهبي » تبديل شده است ،يعني شکل و ژست نظام، جمهوري است! ؟ امّا آنچه که بايد عمل بشود مذهب جعفري اثني عشري با قراأتي خاص است که در ميان مسلمانان جهان در اقليت قرار دارد. درواقع اين سوالات مطرح است که : آيا اين نوع نگرش و اين همه حصر و تحديد درقانون اساسي مي تواند با چيزي به نام جمهوريت و دموکراسي ويا مردم سالاري تلفيق شود؟! وآيا اسلامي که اينگونه پشت به جمهوريت مي کند و راي و نظر مردم را در حاشيه قرار مي دهد همان اسلامي است که خداوند نازل کرده است ؟! وآيا اين تعبير و تفسيراز جمهوريتي که در قانون اساسي فرعِ بر اسلاميت شناخته شده است وافراد انگشت شماري را در بر مي گيرد و دامنه اي بسيار تنگ ومحدود دارد تعبيرهمان جمهوري مردم سالاري است!؟، به سخن ديگر، نظامي که اکثريت مطلق جامعه از دامنه آن خارج شده اند وخوديها مي شوند چند ده نفر مطلقه خواه که همه بايد ازاوامرشان اطاعت کنند واکثريت مطلق ميشوند غير خودي ودشمن! آيا مي توان گفت نظامي دموکراسي است!؟ ادامه دارد ....
اعتراض پژواک خاموش..............
صدو سه تن از فعالان سیاسی وفرهنگی کشور در نامه ای سرگشاده به خامنه ای نسبت به فضای سیاسی فعلی اعتراض کردند.متن کامل این نامه به شرح ذیل می باشد
بسم الله الرحمن الرحيم
مقام محترم رهبري
با عرض سلام
همانطور كه مستحضريد فضاي رسانهاي كشور از چند سال پيش تاكنون آماج افتراها، تهديدها، تحديدها و نهايتاً برخوردهاي پيدا و پنهان گروههاي رسمي و غيررسمي بوده است، به گونهاي كه عملاً امكان بهرهمندي اصلاحطلبان و بسياري از شهروندان از حقوق قانوني خويش در اين بخش به شدت محدود شده و نشريات آنان با استنادات غيرحقوقي، اگر چه در ظاهر موقتاً، ولي در عمل براي هميشه توقيف شده است. شتاب بخشهايي از قوهقضائيه در برچيدن بساط ركن چهارم دموكراسي و مظاهر آزادي و مردمسالاري، آن هم در حضور دولتي كه دولت اصلاحات نام گرفته و با همين شعارها از مردم رأي گرفته است و بيپاسخ ماندن تظلمها و اعتراضات به اين روند، از ارادهاي سياسي در وراي اين برخوردها خبر ميدهد.
ما به عنوان جمعي از فعالان سياسي، اصحاب فكر و قلم، اهالي مطبوعات و رسانهها اگر چه با اين شيوهها ناآشنا نيستيم و متأسفانه وضعيتي بدتر را هم بعيد نميدانيم، ولي با توجه به سنت الهي و تجربيات تاريخي اعتقاد داريم اين روشها فرجامي جز شكست نخواهد يافت و طراحان و مجريان اين برخوردها مثل هميشه ناكام خواهند ماند. ما دلسوزانه و موكداً اعلام ميداريم كه توسل به اين راهكارها، كه علاوه بر غيرقانوني بودن، غيراخلاقي نيز هست، مخالف منافع ملي بوده و عامل اصلي بياعتباري نظام در سطح بينالمللي و بياعتمادي مردم به حاكميت در داخل كشور است. تمسك به قديميترين و بدويترين روشها براي حل مشكلات پيچيده دنياي معاصر، شايسته نظامي نيست كه داعيهدار حكمراني مبتني بر عدالت، معنويت و آزادي است.
چگونه ميتوان رايت عدالتورزي را در دست بگيريم، در حالي كه پدر به جاي پسر و به جرم گناه ناكرده به زندان ميافتد؟ چگونه ميتوان شعار عدالت علي (ع) سر دهيم، در حالي كه در يك طرف يك جناح سياسي از همه مواهب قانوني و فراقانوني بهرهمند است و حتي اگر لازم بداند نسبت به ابلاغيههاي شوراي عالي امنيت ملي بياعتنايي نشان ميدهد و از معاقبه مصون ميماند، و در طرف ديگر يك جناح سياسي ديگر، كه حمايت اكثريت مردم را پشت سر دارد، از سادهترين حقوق قانوني خود كه داشتن يك نشريه است محروم ميشود و به بهانههاي مختلف تحت شديدترين فشارها قرار ميگيرد.
جنابعالي به خوبي مستحضريد كه متأسفانه در ماههاي اخير در كنار تضييقات گذشته، دامنه اين محدودسازيها و تعرضات به رسانههاي اينترنتي و جوانان همكار يا فعال در اين زمينه نيز تعميم يافته است. در بازداشتهاي اخير نحوه برخورد با جوانان مذكور چنان غيرمنطقي و نامناسب بوده است كه كمتر كسي، حتي از ميان مسئولان دستگاه قضايي، حاضر به دفاع از اين اقدام است. با اين همه در اعتراض به اين برخوردها نه گوش شنوايي يافتهايم و نه كسي حاضر به پاسخگويي و توضيح منطقي است.
جالب آنكه نماينده حضرتعالي در روزنامهاي كه با بيتالمال اداره ميشود و هيچ فرصتي را در ايراد اتهام و افترا و پروندهسازي عليه فرهيختگان و انديشمندان و نويسندگان كشور فرو نميگذارد، در جديدترين اقدام خود، بعضي مسئولان، مراكز دولتي و نيز فعالان سياسي و رسانهاي كشور را به مفاسد اخلاقي، دائر كردن شبكههاي فساد و ارتباط با محافل جاسوسي متهم كرده است. مطابق شيوه معهود بايد انتظار داشت همين اتهامات موضوع پيگردهاي قضايي يا دستمايه برنامههايي نظير "هويت" شود. با كمال تأسف بايد گفت از يك سو عدهاي با آزادي و برخورداري از مصونيت كامل به هتاكي و پردهدري عليه شهروندان، البته به نام دفاع از حكومت كه عليالقاعده بايد در حفظ امنيت و آبروي اشخاص ملجاء و مأمن آنان باشد، ميپردازند و از سوي ديگر حقوق و آزادي دلسوزان در اعتراض به نارواييها و تبعيضها و قانونشكنيها تا اين حد بيارزش و بياعتبار قلمداد ميشود.
از آنجا كه تاكنون اعتراضات به مديريت قوه قضائيه كمترين اثري نداشته است، امضاكنندگان زير، كه جريان تهديد و تحديد رسانهها و فعالان آن را برخلاف اصول ناظر در پاسداشت حق آزادي بيان و نشر در قانون اساسي و قوانين موضوعه، كه جزئيات آن بارها اعلام گرديده است، ميدانند، بر آن شدند در نامهاي موجز، توجه حضرتعالي را بار ديگر به رويههاي ناصواب كنوني در قوهاي كه مستقيماً تحت نظر حضرتعالي است و به هيچ فرد يا مقام ديگري پاسخگو نيست، جلب كنند و با تاكيد بر اينكه صلاح دين، مردم و كشور را تنها در حاكميت قانون، احترام به حقوق و آزاديهاي قانوني شهروندان و اصلاح روشهاي ناصواب ميدانند، انتظار دارند، آن مقام عالي از قانون شكني مستمر در قوه قضائيه جلوگيري فرمايند.
آرمين محسن،آقاجري زهره، احمدپور احمدرضا،احمدي علي محمد،ادب بهاءالدين،ارغندهپور كريم،اسلامي يدالله،اسماعيلي حميد،افقهي جعفر،اكبرين محمدجواد،اميني اسدالله،انصاريراد حسين ،ايازي محمدعلي، ايزدي مصطفي،باستاني حسين،بديعي مجتبي،پيشبين محمود،تاجرنيا علي ،تاجزاده سيدمصطفي، تحققي مهدي،تركاشوند محسن،تقيزاده حسن،تهراني رضا،توفيقي حسن،جعفري علياكبر،جلالي زاده جلال،جلاييپور حميدرضا،حاج كتابي علي،حجاريان سعيد،حقيقت جو فاطمه،حكمت علي،خاتمي سيدمحمدرضا،خداياري علي اصغر،خسروي همايون،خليلياردكاني محمدحسين،دادفر محمد،داسه حاصل،داودي مهاجر فريبا،درايتي مصطفي،دروديان محمدحسين،راكعي فاطمه ،رجايي عليرضا،رضويفقيه سعيد،رمضانيانپور حسن،زاهد فياض،زمان حسين،زهدي محمدرضا،سازگارنژاد جليل،سپهر مسعود،سحرخيز عيسي،سعدايي محمدعلي،سليماني داود ،سمتي هادي،سيدآبادي علياصغر،سينايي وحيد،شريعتي سعيد،شكري كاظم،شكوري راد علي،شمسالواعظين ماشاءالله،شيرزاد احمد،صارمي محمود،صالح جلالي رضا،صفائي ذبيحالله،عابدي كريم ،عاشوري بندري پيمان،عربسرخي فيضالله،علويتبار عليرضا،غفاري مسعود،فاضل ميبدي محمدتقي ،فراهاني مجيد،قابل هادي،قنبري علي،كارشناس مجيد،كارگشا رحمان،كامبوزيا جعفر،كديور محسن،كرمي اكبر ،كميجاني فرج،كولايي الهه،كيانوشراد محمد،گلابي جعفر،لقمانيان حسين،ماشيني فريده،مجاهد حسين،مجردي زهرا،محتشميپور فخرالسادات،محققي محسن،مزروعي رجبعلي،مصوري منش اكرم،مظفر محمدجواد،ميردامادي محسن،نادي غلامحسين،نبوي بهزاد،نبوي سيداحمد،نعيميپور محمد،نمازي علي محمد،نوروزي صادق،هاديان ناصر،هدايتي سيدهاشم،واعظ عبايي مهدي،ويسي مراد ،يگانلي ناصر،يوسفيان رضا
سلام.
پژواک خاموش تو را ياد چه می اندازد؟
پژواک خاموش شرح حال صداي خاموش من و توست.
علم دروغ می گويد، هميشه فقط صدا پژواک ندارد که پژواک خاموشی، صدا دار تر است.
سکوت صدا را می شکند، اگر صدای آن را بشنويم.
پژواک خاموش خود صدايی بس بلند است و شکننده تر، نه شکننده های توی کتابها بلکه صدايي که می شکند و خود شکسته نمی شود.
دريابيم، دريابيم، پژواک بلند ملتی را که هيچ صدايی ندارد، اما پژواک خاموش آن عالمگير است.
هشدار که نگذاريم همه صداها خاموش شود، صداهای خاموش را بشنويم که اگر گوش شنوايی نداشته باشيم، روزی حاصل جمع پژواک های خاموش پرده گوش را پاره خواهد کرد.
در انتظار باشيم تا امواج پژواک خاموش را دريابيم تا ثابت شود هيچ وقت سکوت، خاموشی نيست که خود امواجی است مواج كه امتداد آن تا بينهايت گيرنده ها را فراخواهد گرفت.
به اميد فردا، شما هم مرا ياری کنيد تا پژواک خاموش، خاموش تر شود!!
* به عنوان اولين مطلب، لازم است توضيح داده شود که اين وبلاگ، يک رسانه نيست، يک دفترچه خاطرات شخصی است، گاهی از دلتنگی ها می نويسم و گاهی مطالب جدی و مسائل مبتلا به روز، اما هيچ وقت جای پژواک های خاموش در آن خالی نيست.